تبلیغات اینترنتیclose
مرتضی محمد نژاد بردسکن
مرتضی محمد نژاد بردسکن
نمایندگی محمد نژاد و پسران شرکت نفت سپاهان و صنعتی جنوب

موضوع : | بازدید : 415

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 343

زندگینامه امام حسین(ع) از ولادت تا امامت و شهادت «عاشورا»


نسب امام حسین علیه السلام
رهبر نهضت عظیم عاشورا از تباری است که نسل در نسل جزو انبیا و اولیای الهی بوده اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در توصیف این خاندان می فرمایند: «ما اهل بیت از نور آفریده شده ایم و نبوّت در تبار ما تداوم یافته و شاخ و برگ آن در خاندان ما گسترده شده و میوه و ثمره اش نیز در آن به ظهور رسیده است و به عنایت خدای عزّوجل هیچ گونه پلیدی و آلودگی در این تبار راه نیافته است». هم چنین نُه تن از حجت های الهی نیز از نسل امام حسین علیه السلام اند که آخرین آنها منجی عالم بشریت است که جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت.

جدّ مادری امام حسین علیه السلام
جدّ مادری او خاتم انبیاست که از طرف خداوند متعال مشرّف به خطابِ شریفِ «لَولاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاک؛ اگر تو نبودی عالم هستی را نمی آفریدم» شده است. آیین و کتاب آسمانی اش جهانی و جاودانی است؛ یعنی پس از او پیامبری مبعوث نشده و نخواهد شد. او در چهل سالگی به رسالت برگزیده شد و بعد از 23 سال تبلیغ و ترویج آیین جهانی اسلام، بدنبال تشکیل اوّلین حکومت اسلامی در 63 سالگی در مدینه منوّره رحلت کرد و برای تداوم هدایت بشر دو امانت گران قدر از خود به جای گذاشت و تصریح فرمود که «تا مردم به این دو امانت الهی تمسّک جویند هرگز گم راه نخواهند شد».

پدر بزرگوار امام حسین علیه السلام پدر امام حسین علیه السلام ، علی بن ابی طالب(ع)، نخستین پیرو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از میان مردان است. او از کودکی تحت نظارت رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رشد یافت و به پاس ایمان و تقوایش از سوی خداوند متعال به عنوان وصی و خلیفه رسول و حجّت خدا پس از پیامبر اسلام برگزیده شد. وی ده سال قبل از بعثت در روز سیزده رجب و در درون کعبه چشم به جهان گشود. امامت آن حضرت حدود سی سال طول کشید و حدود چهار سال و نه ماه زمام حکومت مردم را به دست گرفت و در صبح نوزدهم رمضان سال چهل هجری در محراب مسجد کوفه، به ضربت شمشیر ابن ملجم مجروح شد و بر اثر این ضربه در روز بیست و یکم رمضان و در سن 63 سالگی به شهادت رسید.

مادر امام حسین علیه السلام
مادر امام حسین علیه السلام ، دختر رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است که پدر بزرگوارشان در توصیف او فرمودند: «فاطمه سرور زنان عالم و نمونه زن کامل و اسوه و الگوی زنان امّت من است». این بانوی بزرگوار در سحرگاه روز جمعه بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت در مکه مکّرمه چشم به جهان گشود و در سال دوم هجری با امام علی علیه السلام ازدواج کرد و در سال یازدهم هجری در مدینه منوّره به شهادت رسید. حضرت فاطمه علیهاالسلام در کمالات به مرتبه ای رسیده بود که خداوند متعال او را سبب پیوند بین امامت و نبوّت قرار داد و افتخار مادری یازده امام معصوم را نصیب آن حضرت کرد. با توجّه به ابعاد وجودی مختلف و کمالات والای آن حضرت برای او القاب و نام های زیادی ذکر شده که از جمله آنهاست: صدیقه، طاهره، زکیّه، محدّثه، مبارکه، زهرا و مرضیّه.

تولّد امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در عصر روز پنجشنبه سوم شعبان سال چهارم هجرت در شهر مدینه چشم به جهان گشود و پس از سال ها پرورش در کلاس نبوّت و امامت در سال 61 ه انقلاب عظیم عاشورا را بنیان گذاشت. اسماء بنت عمیس می گوید: «پس از به دنیا آمدن دومین فرزند فاطمه علیهاالسلام ، روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خانه علی علیه السلام آمدند و به من فرمودند: پسرم را نزد من بیاورید. آن گاه من کودک را به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بردم. آن حضرت در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و بعد نوزاد را در آغوش گرفته به نوازشش پرداختند. ناگهان اشک از چشمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جاری شد. وقتی از علت گریه سؤال کردم، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: به یاد مصایبی که بعد از من بر این نوزاد وارد خواهد شد، افتادم. او را گروهی ستمگر به نام دفاع از اسلام به شهادت می رسانند».

نام گذاری امام حسین علیه السلام
در فرهنگ اسلامی به مسئله انتخاب نام برای کودک به دلیل آثار معنوی آن و نقش مهمی که در تکوین شخصیت فرد دارد، توجّه خاصّی شده است. از جمله افتخارات ائمه اطهار علیه السلام آن است که برخی از نام ها و القاب آنها را خدا و پیامبر تعیین فرموده اند. در روایتی آمده است که در همان روزهای اوّل تولد امام حسین علیه السلام ، جبرئیل به حضور پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم رسید و فرمود: «خداوند تبارک و تعالی بر تو سلام می رساند و می فرماید: از آن جا که علی علیه السلام برای تو همانند هارون برای موسی علیه السلام است مناسب است که این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون شبیر ـ که در عربی «حسین» خوانده می شود ـ نام گذاری کنید». به دنبال این پیام الهی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خانه حضرت زهرا علیهاالسلام می آیند و سؤال می کنند: «آیا برای این نوزاد نامی انتخاب کرده اید؟» علی علیه السلام می فرمایند: «ما هرگز در این امر بر شما پیشی نمی گیریم». آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند: «نام او را حسین بگذارید».

القاب امام حسین علیه السلام
با توجه به ابعاد مختلف شخصیت امام حسین علیه السلام برای آن حضرت القاب بسیاری ذکر شده که از جمله آنهاست: رشید، طَیِّب، وفیّ، زَکیّ، سعید و سیّد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اغلب امام حسین علیه السلام را با لقب «سَیِّدُ شَبابِ اَهْلِ الجَنَّه» یعنی سرور جوانان بهشت و امیرالمؤمنین علی علیه السلام آن حضرت را با لقب «سَیِّدُالشُهداء» یاد می کردند. روی هم رفته برای امام حسین علیه السلام حدود 313 نام و لقب در مجموعه کتاب های سیره ذکر شده است که هر یک از آنها به یکی از کمالات آن حضرت اشاره دارند. برخی دیگر از القاب و کینه های آن حضرت عبارت است از: اباعبدالله، اَبوُالاَئِمَه، السِبْطُ الثانی، الامام الثالث، التابِعُ لِمَرْضاتِ اللّه، و مُبارک.

امامت حضرت حسین علیه السلام
حضرت حسین بن علی علیه السلام پس از شهادت برادر بزرگوارشان، امام حسن مجتبی علیه السلام ، امامت امت اسلامی را عهده دار شدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در زمان حیاتشان بارها به مسئله امامت آن حضرت تصریح داشتند؛ از جمله روزی در حضور جمعی، در حالی که به حسین بن علی علیه السلام اشاره می کردند، خطاب به مردم فرمودند: «این فرزند من امام و پسر امام و برادر امام و پدر امامان شیعه است که نهمین نفرشان قائم آنهاست که هم نام من و هم کنیه من است. او زمین را پس از آن که از ستم پر می شود، از داد پر خواهد ساخت». هم چنین وقتی زمان شهادت امام حسن علیه السلام فرا رسید امام حسن علیه السلام در حضور اهل بیت علیه السلام فرمودند: «برادرم حسین، من تو را وصیّ خود قرار دادم و این پیمانی است که از پدر به ما رسیده و او از جانب رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و او نیز از جانب خداوند آن را بیان فرموده است».

امام حسین علیه السلام در مکتب پیامبر اکرم(ص)
امام حسین علیه السلام حدود شش سال و چند ماه از دوران حیات نورانی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را درک کردند و در این مدت همواره از توجهات و محبت های بی دریغ آن حضرت برخوردار بودند و اوّلین درس های زندگی و ارزشمندترین فضیلت های اخلاقی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آموختند. عالی ترین و صمیمانه ترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امام حسین علیه السلام را می توان در این سخن نورانی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم دید که آن حضرت فرمودند: «حسین از من است و من از حسینم».

امام حسین علیه السلام در عهد حکومت پدر
در طول دوره حکومت علی علیه السلام که حدود چهار سال و نه ماه دوام یافت، آن حضرت با انواع حوادث تلخ روبرو شد که وقوع سه جنگ داخلی بزرگ یعنی جمل، صفین و نهروان از جمله آنهاست. امام حسین علیه السلام در تمام این حوادث در صف اوّل یاران علی علیه السلام بودند و برای برطرف ساختن مشکلات سیاسی، اجتماعی و نظامیِ دولتِ نوپای علوی تلاش می کردند؛ برای مثال در آغاز جنگ صفّین وقتی سپاه معاویه شریعه فرات را به تصرّف خود درآورد و مانع دست یابی لشکریان علی علیه السلام به آب شد، سپاهیان آن حضرت در چندین نوبت برای گشودن آب راه به سپاهیان معاویه حمله کردند، ولی موفق به این کار نشدند. امام حسین علیه السلام چون آثار اندوه را در چهره پدر دید، همراه عده ای از سواران به سپاه معاویه حمله کرد و شریعه فرات را از تصرّف آنها خارج و غبار از چهره پدر برطرف ساخت.

امام حسین در دوره امامت امام حسن علیه السلام
امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شهادت علی علیه السلام در سال چهلم هجری، به مدت ده سال امامت کردند. در طول این دوران امام حسین علیه السلام همانند یاری مخلص و سربازی وفادار از آن حضرت پیروی می کردند و در تمام پیشامدها در کنار برادر بودند. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «امام حسین علیه السلام برای احترام و تجلیل منزلت برادرش امام حسن علیه السلام ، حتی در راه رفتن هرگز جلوتر از آن حضرت راه نرفت و در سخن گفتن بر او پیشی نگرفت».

دوره امامت امام حسین علیه السلام به دنبال شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام در سال پنجاه هجری، دوره امامت امام حسین علیه السلام شروع شد و تا سال 61 ه ادامه یافت. جامعه اسلامی در این دوره گرفتار حکم رانانی بود که به تخریب اساس جامعه اسلامی و قوانین الهی می پرداختند. امام حسین علیه السلام در فرصت هایی که پیش می آمد، اعمال حکومت را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده امیدوار می ساخت و برای حفظ اساس حکومت اسلامی و جلوگیری از پراکندگی صفوف مسلمانان، در بسیاری از موارد علی رغم مشاهده بسیاری از نارسایی ها دندان به جگر می نهاد و صبر پیشه می کرد. چون نوبت به حکومت یزید رسید و مسئله بیعت او مطرح شد، امام حسین علیه السلام به دلیل شناختی که از شخصیت یزید داشت، به زمامداری او بر جامعه اسلامی راضی نشد و علیه او قیام کرد و در این راه به شهادت رسید.

امام حسین علیه السلام و عاشورا
نهضت عاشورا به مانند انقلابی بزرگ، با هدف احیای احکام دین و زدودن انواع انحرافات دینی و سیاسی در سال 61 ه به رهبری حسین بن علی علیه السلام به وقوع پیوست. آن حضرت وقتی اساس اسلام را در خطر دید، همراه یاران اندک ولی باایمان خود، به مبارزه با یزید و سپاه سنگ دل او برخاست و کربلا را در روز دهم محرم سال 61 ه به صحنه درگیری حق و باطل و روز جان بازی و فداکاری در راه دین و عقیده تبدیل ساخت؛ به گونه ای که دامنه تأثیر آن تا ابدیّت کشیده شد و چنان در عمق دل ها اثر گذاشت که همه ساله عاشقان حقیقت، دهه محرم و به ویژه روز عاشورا را روز اظهار ارادت به اسوه جهاد و آزادگی و شهادت قرار می دهند و به بزرگ داشت خاطره این حادثه مهم تاریخ بشر می پردازند.

http://alimahdiyar.blogfa.com/page/zindagi-imam-hossain.aspx


برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 381

حضرت عباس بن علی (ع) در چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه به دنیا آمد . در روز ولادت ابوالفضل العباس (ع) مادرش ام البنین (ع) قنداقه ی او را به دست حضرت علی (ع) داد تا بر وی نامی گذارد . . .



نام :
عباس

کنیه : ابوالفضل

لقب :
قمر بنی هاشم – باب الحوائج – سقا – اطلس – طیّار

زمان و محل ولادت :
4 شعبان 26 هجری / مدینه

زمان و محل شهادت : دهم محرم الحرام سال 61 هجری / کربلای معلی « نهر علقمه »

پدر : امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع)

مادر : فاطمه کلابیّه معروف به « امّ البنین »

عمر مبارک : 35 سال

سمت در کربلا : پرچم دار و فرمانده ی سپاه سیدالشهداء امام حسین (ع) / سقای تشنه لبان

حاکم زمان شهادت : یزید بن معاویه

قاتل : حکیم بن طفیل سنبسی


تولد


حضرت عباس بن علی (ع) در چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه به دنیا آمد . در روز ولادت ابوالفضل العباس (ع) مادرش ام البنین (ع) قنداقه ی او را به دست حضرت علی (ع) داد تا بر وی نامی گذارد. حضرت زبان مبارک را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود .

 آن گاه در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفت . حضرت خطاب به همسرش فرمود : « چه اسمی بر این طفل گذارده اید » . عرض کرد : « من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته ام ، هر نامی که خودتان دوست دارید ، روی طفل بگذارید . حضرت علی (ع) فرمودند :« من او را به اسم عمویم – عباس – عباس نامیدم . پس دست های او را بوسید و اشک از دیدگانش جاری شد و فرمودند : « گویا می بینم که این دست ها دریوم لطف در کنار شریعه ی فرات در راه یاری دین خدا قطع خواهد شد . ».


کنیه


در میان اعراب مرسوم بود که هر کس غیر از نام ، کنیه و لقب و گاهی کنیه ها و القابی داشته باشد . کنیه با کلمه های « آب » مخصوص مردان و « ام » ویژه زنان آغاز می شد و معمولا کنیه ی افراد به نام فرزندشان ختم می شد .
 

الف. ابوالفضل :

مشهورترین کنیه ی آن حضرت ، ابوالفضل است چون فرزندی به نام « فضل » داشته است . از سوی دیگر آن انسان والا مقام دارای تمامی فضایل اخلاقی و خصایل نیک بوده و در یک کلام « پدر تمام فضیلت های انسانی و کمالی بشری » است . شارح قصیده ی ابوفراس درباره ی آن انسان کامل نورانی و ملکوتی چنین می سراید :


« بذلت ایا عباس نفسا نفسیه                      لنصر حسین عز بالنصر من مثل

ابیت التذاد الماء قبل التذاذه                        فحسن فعال المرء فرع عن الاصل

فانت اخوالسبطین فی یوم مفخر                  و فی یوم بذل الماء انت ابوالفضل »

« ای عباس ، تو برای حسین ، جان با ارزش خودت را بذل کردی . تو پیش از حسین از نوشیدن آب خود داری کردی و کار نیکو فرع از اصل نیکوست . تو در روز افتخار ، برادر دو سبط و در روز بذل آب ، ابوالفضلی »


شاعری دیگر درباره اش چنین می گوید :

« ابالفضل یا من اسس الفضل و الابا                ابی الفضل الا ان یکون له ابا »

« ای ابوالفضل ! ای کسی که پایه گذار و موسس فضل و مناعت هستی ، فضل و بزرگواری راضی نشد جز این که او را پدر باشی .
آری ! این کنیه نمایانگر حقیقت وجود پاک و بزرگوار اوست ، اگر فرزندی به نام فضل نداشت ، باز هم سزاوار این کنیه بود زیرا منبع فیاض مکارم و فضایل جهان انسانی است .


ب. ابوالقاسم :


حضرت عباس (ع) فرزندی دیگر به نام « قاسم » دارد به همین جهت او را « ابوالقاسم » هم نامیده اند . برخی از مورخان می گویند : قاسم در کربلا همراه پدر بود و به افتخارشهادت نایل آمد . او نیز هم چون پدر بزرگوارش در راه دین خدا و پاره تن حضرت زهرا (س) به شهادت رسید . جابربن عبدالله انصاری که در بیت نبوت و امامت تربیت شده – در زیارت اربعین می گوید : « السلام علیک یا اباالقاسم ، السلام علیک یا عباس بن علی (ع) . . .


ج. ابو قربه :


ابن ادریس حلی در« مزار سرائر » و ابوالفرح اصفهانی در « مقاتل » و سید جزایری در « انوار نعمانیه » و ابوالحسن دیار بکری در « تاریخ الخمیس » حضرت ابوالفضل العباس (ع) را « ابوقربه » خوانده اند و به خاطر این است که آن حضرت ، در روز عاشورا ، چند بار مشک آب را به خیمه ها برد و اهل بیت را که از نوشیدن آب فرات ممنوع شده بودند ، سیراب کرد .


دشمنان آل پیامبر (ص) ، تمام امکانات خود را برای جلوگیری از بردن آب ، به کار بسته بودند ، اما ایشان دلاورانه و شجاعانه با آنان مبارزه کرد و آب را به خیمه گاه رسانید .
این کنیه ، مقطعی به مناسبت دلاوری ها و جوان مردی های آن حضرت در روز عاشورا به ایشان داده شده است .


القاب

لقب : کلماتی است که حکایت از اوصاف نیک افراد می کند و گاهی ممکن است حاکی از صفات ناپسند باشند.

فرزند شجاع امیرالمومنین (ع) و یار و یاور قهرمان و فداکار حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) در حماسه خونین کربلا در سال 61 هجری دارای القاب زیبا و شایسته ای است که به بررسی بعضی از آن ها می پردازیم .


1. قمر بنی هاشم :


حضرت عباس بن علی (ع) مردی خوش سیما ، زیبا صورت و خوش اندام بود و چون بر اسب سوار می شد پاهایش از کثرت بلند بودن به زمین می رسید . از آن جایی که در میان بنی هاشم از نظر و جاهت و خوش سیمایی ممتاز بود ، وی را « قمر بنی هاشم » نامیده اند .


روشنایی صورت ملکوتی حضرت عباس (ع) ، هر تاریکی را روشن می ساخت و جمال و هیات او به اندازه ای بود که هرگاه با حضرت علی اکبر (ع) از کوچه های مدینه عبور می کردند ، زن و مرد برای دیدار جمال معنوی آن دو جوان از هم سبقت می گرفتند . آن حضرت هم چون حضرت هاشم از نظر حسن جمال و نیکویی منظر ، شهره بود و خال هاشمی بر چهره ی نورانی داشت . چنان که در وصف آن حضرت بیان کرده اند که چهره اش از ماه بدر هم روشن تر و درخشنده تر بود .


2. باب الحوایج :


حضرت عباس (ع) ، باب رحمت الهی و وسیله ای از وسایل او و سببی از اسباب مستحکم خداوندی است ، مقام او در پیشگاه خداوند ، بسی والا و گرامی است ، چرا که در راه دفاع از اسلام و اهداف مقدس آن و یاری رساندن به امام و پیشوای آزادگان جهان ، حضرت سیدالشهداء (ع) جان فشانی نمود . او تمامی هستی خویش را در طبق اخلاص قرار دارد و به خداوند تقدیم نمود .


این لقب زیبا و دل ربا را همه می شناسند و به خاطر کثرت بروز کرامات و برآوردن حاجات انسان ها چه مسلمان چه غیر مسلمان به این لقب مشهور گردید . باب الحوائج لقب و شهرت دو تن از خاندان بنی هاشم است .


الف. حضرت امام ابوالحسن موسی بن جعفر (ع)
، پیشوای هفتم شیعیان جهان که از آغاز آستان وی مورد توجه خاص و عام بوده است ، به گونه ای که محمد بن ادریس شافعی – رهبر شافعیان – مرقد مطهر آن حضرت را « تریاق القلوب : داروی امراض روحی و قلبی » می نامند و از دیر باز کرامات فراوانی شیعه و سنی از اقصا نقاط جهان از آن امام همام کسب کرده اند .


ب. حضرت ابوالفضل العباس (ع) :
از مشهورترین القاب فرزند رشید امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) ، « باب الحوایج است ».
انسان های نیازمند توسل به او را موجب شفای بیماری ها و رفع گرفتاری های و گشودن گره ها و بر طرف شدن موانع و در یک کلمه برآوردن حاجات مشروع خود را مدیون ایشان می دانند .


مرحوم سید صالح حلی در وصفش چنین می سراید :

« للشوش عباس یریهم وجهه                      والوافد ینظر باسما محتاجا

باب الحوایج مادعته مروعه                       فی حاجه الا و یفضی حاجها

بابی ابی الفضل الذین من فضله                   السّامی تعلمت الواری منهاجها »

« در برابر جنگاوران عبوس است و چهره ی اخم کرده خود را به آن ها نشان می دهد ، اما مردم نیازمند چهره ی او را شاداب و بشاش می نگرند . او باب الحوایج است و هر غمگین شکسته دلی او را بخواند حاجتش را بر آورده می کند . پدرم فدای ابوالفضل که مردم از فضیلت والایش راه و رسم زندگی را آموختند .»


3. سقاء :


یکی از محبوب ترین و زیباترین القاب ایشان « سقاء » است . هنگامی که پسر مرجانه دستور داد که حضرت حسین (ع) ، و یاران و بستگانش را از نوشیدن آب منع کنند و به دستور او لشکریانی بر شریعه فرات گماشته شدند ، تا خاندان پیامبر (ص) از تشنگی هلاک شوند ، عباس بن علی (ع) تصمیم گرفت به هر قیمتی که باشد برای آنان آب تهیه کند .


مهم ترین منصب از میان هفده منصب در کتاب های تاریخی در مورد آن حضرت « سقایت » است ، زیرا ایشان در راه انجام وظیفه نهایت تلاش و حسن نیت را نسبت به امام عصر خویش به جای آورد . آن قهرمان بزرگ اسلام و پرده ی حیدر کرار ، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خیام حرم برد . هر کس حاجتی داشت یا آب می خواست به قمر بنی هاشم (ع) مراجعه می کرد و او را « باب الحسین » می گفتند و در همین راه شربت شهادت نوشید و نام نیک و پر افتخارش بر جبین روزگار ، بات رنگ سرخ خون ثبت گردید . آری ! حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) مظهر رحمت کلی الهی در جهان هستی است و باب آن حضرت و پیش کار آن سر حلقه ی ارباب وفا سقای دشت کربلا ، باب الحوایج الی الله حضرت ابوالفضل العباس علیه آلاف التحیه و الثناست .


4. قهرمان علقمه


« علقمه » نام نهری است که حضرت عباس (ع) در کنارش شربت شهادت نوشیدند . نهر علقمه از سوی سپاه فشرده ابن زیاد به شدت محافظت می شد تا مبادا ریحانه ی رسول خدا و سرور جوانان بهشت و یاران وفادارش نتواند از آن بهره مند گردند . حضرت عباس (ع) با عزم نیرومند و صلابت بی نظیر خود توانست بارها صفوف نگهبانان علقمه را در هم بشکند و آنان را متواری سازد و فاتحه از نهر به علقمه ، آب بردارد و به خیمه گاه برساند . آخرین بار بود که دست هایش را از بدن جدا کردند و آن مظهر ایثار و از خود گذشتگی را به شهادت رسانیدند . با این دلاوری بی نظیر ، نام عباس جاودانگی پیدا کرد و لقب پر افتخار « بطل علقمی ، قهرمان علقمه » را در تاریخ ، برای همیشه ثبت شد . آری ! مادر روزگار هرگز چنین فرزندی را متولد نخواهد کرد و روزگار چنین مردان بزرگواری به خود نخواهد دید .


5. پرچم دار :


یکی از القاب حضرت ابوالفضل العباس (ع) « پرچم دار » بود . منصب پرچم داری در میدان های جنگ ، منصبی بعد از فرماندهی لشگر بود حضرت عباس (ع) همواره پرچم را از مدینه تا کربلا بالای سر امام حسین (ع) به اهتزار در می آورد . دست و پرچم چنان با هم انس داشتند که از هم جدا می شدند و تا زمانی که دست های عباس (ع) قطع نشد ، پرچم هرگز از دستش نیفتاد . گویا پرچم دستی آهنین بود و پرچم بر آن تعبیه شده بود .


آری ! حضرت حسین (ع) به دلیل توانمندی های نظامی فوق العاده و آگاهی به راه و رسم پرچم داری ، از میان یاران شجاع و دل باخته ی خویش پرچم را به ایشان سپردند و در طول تاریخ به عنوان « حامل اللواء ، پرچم دار » مشهور گردیدند .

6. سپه سالار :
لقب « سپه سالار » به بزرگ ترین شخصیت نظامی و فرماندهی داده می شود و آن حضرت را به خاطر این که فرمانده مسلح امام حسین (ع) در روز عاشورا بود و رهبری نظامی سپاه ایشان را بر عهده داشت « سپه سالار » نامیده می شد حضرت عباس (ع) در میان لشکر مقام و مرتبه ای والا داشت و هماره با حسن تدبیر و قدرت و شوکت ، اطراف و جوانب لشکر را زیر نظر داشت و تمامی رزمندگان را پشتیبانی می کرد .


او در مراقبت لشکرگاه حضرت حسین (ع) و پاسداری از خیمه ها ، در روز عاشورا ، دلاور و فرمانده ای بی نظیر و بی بدیل بود . او هم چون صاعقه ای بر سر دشمن فرو می آمد و یاران و دوستان را دل گرمی می بخشید .

در بعضی موارد واژه « اطلس » به معنای شجاعت را نیز در مورد ایشان به کار می برند . چون آن حضرت شجاع بود و از کثرت شجاعت صفوف دشمنان را می شکافته است به وی « اطلس » می گفتند .

در بعضی ازکتب تاریخ : واژه ی « عمید » ، قائد و پیشوا و سالار و مایه قوام را نیز برای ایشان به کار برده اند و چنین لقبی در میدان جنگ به لایق ترین اشخاص داده می شود و او با این لقب « عمید » از همه لایق تر و شایسته تر بود .


7- عبد صالح :


یکی از القاب حضرت عباس(ع) عبد صالح « بنده شایسته » است. زیرا امام صادق(ع) در زیارتی که ابوحمزه ثمالی نقل کرده، خطاب به او می گوید: « السلام علیک ایها العبد الصالح، المطیع لله و لرسوله ... .» عالی ترین مرتبه یک انسان کامل، همین است که به درجه و مقامی برسد که بتوان او را بنده صالح دانست. یکی از القاب امام هفتم موسی بن جعفر(ع)، « عبد صالح » است و خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم پیامبران را به عنوان « عبد» خویش معرفی می کند و این نشانگر عظمت مقام عبودیت و بندگی است. به هر حال «عبد صالح» با توجه به همه صلاحیت ها و شایستگی ها که در وجود او جمع است برای حضرت ابوالفضل العباس (ع) زیبنده و شایسته خواهد بود.


8- شهید:


لقب دیگر آن حضرت شهید است. ابوالحسن عمری بعد از ذکر اولاد آن حضرت می گوید: « هذا آخر نسب بنی العباس السقاء الشهید بن علی بن ابیطالب ... ، این آخرین نسب فرزندان عباس شهید سقا ، فرزند علی بن ابیطالب است».

معاویة بن عمار یزیدی از امام صادق(ع) پرسید: « فدک را هنگامی که به شما برگردانده شد چگونه تقسیم کردید» فرمودند:« اعطینا والد العباس الشهید الربع و الباقی لنا: به فرزندان عباس شهید یک چهارم دادیم و بقیه از آن ماست.»


9- حامی الظعینه « حامی بانوان» :


از القاب مشهور ایشان « حامی الظعینه، حامی بانوان » است. به دلیل وظیفه و نقش حساسی که حضرت عباس(ع) در حمایت از بانوان حرم و اهل بیت نبوت و طهارت(ع) بر عهده داشت، این لقب به ایشان داده شد. آن حضرت تمام تلاش خویش را صرف رسیدگی و رعایت بانوان سترعفاف و ملکوت نمود و مسئولیت فرود آوردن آنان از کجاوه ها یا سوار کردن ایشان را عهده دار بودند که در طول سفر کربلا این وظیفه سنگین و دشوار را به انجام رسانیدند.
سید جعفر حلّی در قصیده که در سوگ حضرت عباس(ع) سروده اند، به این موضوع اشاره دارد:

« حامی الظنیعه این منه ربیعة                 أم ابن من علیّاً ابیه مکرم »


نحوه شهادت

روز عاشورا پس از شهادت یاران، بزرگ ترین پشتوانه حرم و بازدارنده سپاه دشمن بود. وقتی همه یاران شهید شده بودند به محضر امام و برادر خویش شتافت و اجازه میدان می طلبد.

امام حسین(ع) می فرماید: « انت صاحب لوایی، تو علمدار من هستی»

عباس با اندوهی در صدا گفت: « لقد ضاق صدری من هؤلاء المنافقین و ارید أن آخذ آثاری منهم، دل من از این دو رویان بیدادگر به تنگ آمده است و اندیشه انتقام از آنان دارم.

امام فرمود: برادر جان! به سمت فرات برو و قدری آب بیاور. این سخن در موقعیتی گفته شد که صدای العطش، العطش کودکان بلند بود.
عباس مشک خشکیده را برداشت و به فرات رفت. برخی گفته اند همراه با برادرش حسین به میدان رفت و جنگید و هر دو خود را به فرات رسانیدند و سپس دشمن میان حضرت عباس(ع) و امام حسین(ع) فاصله انداخت.

مشک را پر از آب کرد. کف در آب فرو برد تا بنوشد که یاد عطش برادر و اهل حرم افتاد و آب را رها کرد. در بازگشت از شریعه فرات او را محاصره کردند. عباس(ع) می کوشید آب را به خیمه برساند و محاصره کنندگان که پیش تر شکست خورده بودند و هشتاد نفر از آنان را حضرت ابوالفضل(ع) هنگام ورود به علقمه کشته بود، دریافتند که او قصد دارد به هر قیمتی شده مشک را به خیام برساند.


حضرت عباس(ع) جنگ کنان، تصمیم داشت از نخلستان عبور کند. ناگهان یزید بن ورقاء و حکیم بن طفیل از سپاه عمر سعد از کمین گاه ضربتی بر دست راست وی فرود آوردند و برخی ضربه زننده را نوفل ارزق نوشته اند.

حضرت فرمود :

« والله ان قطعتموا یمینی              انی احامی ابداً ان دین

و عن امام الصادق الیقین              سبط النبی الطاهر الامین

بایّ صدق جاءنا بالدین                مصدقاً بالواحد الأمین

ابوالفضل العباس(ع) مشک را بر کتف چپ انداخت و با دست چپ نبرد می کرد. او رجز خوان و تازان سمت خیمه ها می راند که حکیم بن طفیل ضربتی بر دست چپ او فرود آورد و دست چپ قطع شد.

حضرت می خواند:

یا نفس لا تخشی من الکفار                      وا بشری برحمة الجبار

مع النبی سید الأبرار                              مع جملة السادات و الأطهار

قد قطعوا ببغیم یساری                             فاصلهم یا رب حرّ النار


عباس(ع) مشک را به دندان گرفت که ناگاه تیری به مشک نشست و رشته امید عباس(ع) از هم گسست. تیری دیگر بر سینه او نشست و از اسب فرو افتاد و برادر را صدا زد.

حضرت عباس(ع) در هنگام افتادن، تیر را میان دو زانو گرفت تا بیرون آورد که عمود سنگین نوفل بن ارزق بر فرقش نشست (برخی حکیم بن طفیل نوشته اند)
امام حسین کنار برادر رسید و گریان و آه کشان فرمود : « الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی »

آری! آن قهرمان کربلا (بطل علقمی)، فرمانده لشکر (کبش الکتیبة)، پرچمدار (صاحب الواء)، پیشوای لشکر (عمید)، آب آور (سقاء)، ماه بنی هاشم(قمر بنی هاشم)، صاحب مشک (ابو قربه)، گره گشای کربلا و بن بست شکن همه عصر ها و گره گشای حوایج همگان (باب الحوائج)، و عبد صالح، اطلس و شهید در راه حمایت از دین خدا، در کنار رهبر و مولای خویش حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به درجه عظمای شهادت نایل آمد و به مقامی رسید که امام سجاد(ع) درباره ایشان فرمودند: « و ان للعباس عند الله عز و جل منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة ، عباس چنان منزلتی در روز واپسین دارد که همه شهیدان بر آن غبطه می خورند. »


امید آن که در روز قیامت آن وارث علم علوی، شجاعت حیدری، فقه نبوی، رشادت حسینی، صاحب فضیلت ها و کمالات معنوی، آن سمبل عبادت و سخاوت و رشادت و صبر و جوانمردی و ... شفیع همه بندگان باشد.


منابع و مآخذ

1- آینه داران آفتاب ؛ محمدرضا سنگری، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ اول، تهران، 1386.

2- چهره درخشان قمر بنی هاشم؛ علی ربانی خلخالی، انتشارات مکتب الحسین، چاپ ششم، قم، 1382.

3- سردار کربلا؛ عبدالرزاق موسوی مقدم، ترجمه ناصر پاک پرور، نشر مولود کعبه، قم، 1416 ق.

4- سیره ابوالفضل العباس؛ عباسعلی محمودی، مؤسسه تحقیقاتی فیض کاشانی، چاپ اول، تهران، 1370.

5- فرهنگ عاشورا؛ جواد محدثی، نشر معروف، قم، 1374.

6- قهرمان علقمه؛ احمد بهشتی، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، قم، 1374.

 


نویسنده : علی محمد سلطان محمدی


http://www.helal.ir/helal/modules.php?name=News&file=article&sid=1020

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 344

ارتباط حسن بصری با امام علی علیه السلام یکی از کسانی که با امام علی علیه السلام دشمنی می­ ورزید و ایشان را نکوهش می­ کرد حسن بصری بود. ابن ابی الحدید نقل می­ کند که علی علیه السلام حسن را دید که در وضوی خود وسواس به خرج می­ داد و آب بسیار مصرف می­ کرد.حضرت فرمود آب بسیار صرف وضو می­ کنی. او پاسخ داد امیر المومنین که بیشتر خون مسلمانان را ریخت. حضرت فرمود این مطلب تو را ناراحت ساخت؟ او گفت بلی. حضرت فرمود همواره اندوهگین باشی. پس از آن همواره چهره حسن در هم فرو رفته و غمگین بود تا اینکه مرگ او فرا رسید. 1همچنین حماد بن سلمه از او نقل می­ کند که گفت:لو کان علی یاکل الحشف (اراد التمر) بالمدینه لکان خیرا له مما دخل فیه و رواه عنه انه کان من المخذلین عن نصرته.2اگر علی علیه السلام در مدینه به خوردن خرما (خرمای پست) مشغول بود بهتر از این بود که حکومت را بپذیرد.همچنین گزارش کردند حسن افراد را از یاری امام علیه السلام منع می­ کرد.اما آنچه از بررسی شرح حال حسن بصری به دست می­ آید این است که اگر نگوییم که وی با حضرت امیر علیه السلام میانه خوبی نداشته است، دست کم مسلم است که از سوی آن حضرت تاییدی در مورد او دیده نشده است. با این حال چگونه است که اهل خانقاه و عرفان ادعایی استدلال می کنند که حسن بصری خرقه را  از امام علیه السلام گرفته است؟  ................................................1- ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ج 4 ص 952- همان آیا سر سلسله تصوف متصل به امیر المومنین است؟ صوفیه بر آنند که سر سلسله فقر و تصوف، امیر المومنین علی علیه السلام است . ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد که صوفیه خرقه را به امیر المومنین علیه السلام منتسب میکنند:ان ارباب هذا الفن( علم الطریقه و الحقیقه و احوال التصوف) فی جمیع بلاد الاسلام الیه ینتهون و عنده یقفون و قد صرح بذلک الشبلی و الجنید و السری و ابو یزیدالبسطامی و ابو محفوظ الکرخی و غیرهم و یکفیک دلاله علی ذلک الخرقه التی هی شعارهم الی الیوم و کونهم یسند و نهابا سناد متصل الیه علیه السلام.1 بزرگان این فن (علم طریقت و حقیقت و احوال تصوف است ) در همه‏ ی بلاد اسلامی به امیر المومنین علیه السلام باز می‏ گردند و به نزد او متوقف می‏ شوند و به این حقیقت «شبلی، جنید، سری، ابویزید بسطامی، ابومحفوظ معروف كرخی و ...» تصریح كرده‏ اند و خرقه‏ ای كه آنان تا امروز شعار خود قرار داده‏ اند، بر این امر دلالت می‏ كند. آنان خرقه‏ ی خود را با سندهایی متصل، به علی (ع) اسناد می‏ دهند».باید توجه داشت بیشتر سر سلسله های صوفیه، حلقه اتصال خود را حسن بصری میدانند و بواسطه وی خرقه خود را به امام علی علیه السلام می رسانند و می گویند « حسن خرقه را از امام علی علیه السلام دریافت کرده است».جالب اینجاست که اگر کسی بخواهد تصوف و دفتر و دستک آنها را یکسره برچیند همین نکته او را کفایت می کند، زیرا صوفیه خیلی به سلسله و متصل بودن آن افتخار می کند و حال آنکه این سلسله مردود و از اول گسیخته است  و پاره شده است چون اگر قرار بود امیر المومنین علیه السلام کسی را برای جانشینی و انتقال خرقه برگزیند چرا او را سامری امت خود می نامد؟؟؟شاهد مطلب فوق این گفتار امام المتقین است: «أما إنّ لكل قوم سامری و هذا سامری هذه الأمة»2  هر امت سامری ای دارد و سامری این امت این (حسن بصری) است.  ......................................1- ابن ابی الحدید شرح نهج الیلاغه ج 1 ص 192- الاحتجاج ج 1 ص 171 زمان ظهور تصوف اصطلاحی در اسلام تصوف اصطلاحی و لفظ صوفی در نیمه اول قرن دوم رواج یافت، چنان که از ظاهر روایتی که کلینی در کافی نقل میکند1  معلوم میشود که زمان امام صادق علیه السلام گروهی (سفیان و اصحابش) به این نام خوانده میشدند.گفتنی است که برخی از نویسندگان مانند نیکلسون بر آنند که این نام در اواخر قرن دوم هجری پیدا شده است،اما از آنجا که ابوهاشم کوفی (نخستین کسی که لقب صوفی گرفت) استاد سفیان ثوری است و درباره سال درگذشت سفیان گفته شده که در سال 161 هجری قمری وفات یافته، معلوم میشود که این نام در نیمه اول قرن دوم هجری معروف شده،نه در اواخر قرن دوم، چنان که نیکلسون و دیگران گفته اند.2  در هر صورت نخستین دانشمند اسلامی که لفظ صوفیه را به معنای خاص آن به کار برد،جاحظ در کتاب البیان و التبیین بود که مینویسد:الصوفیه من النساک. چنانکه گفته شده نخستین کسی که به صوفی ملقب شد ابوهاشم کوفی بود.3 ..........................................1- ثقه الاسلام کلینی کافی ج 5 ص 632- مرتضی مطهری آشنایی با علوم اسلامی عرفان ص 1113- جلال الدین همایی تصوف در اسلام ص 77 منشاءِ تصوف‌ كجاست‌؟ (به روایت‌ دكتر حلبی‌) - قسمت دوم ظهور تصوف عاشقانه در این‌ ضمن‌(بعد از الگو گرفتن تصوف از دیگر فرقه ها)، كتابهای‌ زهد و پند و اندرز و حكمت‌ و فلسفه‌ هم‌ از پهلوی‌ و هندی‌ و سریانی‌ به‌ عربی‌ ترجمه‌ شد، و افكار فلسفی‌ سقراط‌ و افلاطون‌ و ارسطو به‌ نوعی‌ كه‌ در اسكندریه‌ی‌ مصر نشو و نما 1 یافته‌، و تغییر حالت‌ داده‌ و جنبه‌ی‌ عرفانی‌ پیدا كرده‌ بود، در میان‌ مسلمانان‌ رایج‌ شد. در اثر شیوع‌ همین‌ افكار و دگرگونی‌ روزگار و غلبه‌ی‌ ظالمان‌ و فتنه‌ی‌ جاهلان‌، گروهی‌ از مردم‌ بنا را بر ریاضت‌ و ورزش‌ نفس‌ گذاشته‌ و كسانی‌ مانند حسن‌ بصری‌ (وفات‌ 110 ه‌) و رابعه‌ی‌ عدویه‌ (وفات‌ 185-135ه‌) و ابوهاشم‌ صوفی‌ (وفات‌ 179) و سفیان‌ ثوری‌ ، و ابراهیم‌ ادهم‌ بلخی‌ (وفات‌ 161ه‌) و مالك‌ دینار و دیگران‌ پیدا شدند كه‌ توبه‌ و ورع‌ و زهد و فقر و صبر و توكل‌ و رضا و جهاد نفس‌ را بر همه‌ كاری‌ مقدم‌ شمردند، كم‌كم‌ صوفی‌گری‌ كه‌ پایه‌های‌ آن‌ را مردان‌ مذكور در بالا بنا نهاده‌ بودند، و در واقع‌ باید «تصوف‌ زاهدانه‌»اش‌ نامید، تحول‌ یافت‌ و با ظهور بایزید بسطامی‌ (وفات‌ 283ه‌) و حسین‌ منصور حلاج‌ (وفات‌ 309 ه‌) و سهل‌ شوشتری‌ (تستری‌) (وفات‌ 283 ه‌) و در قرن‌ بعدی‌ با ظهور ابوسعید ابی‌ الخیر و دیگران‌ صورتی‌ دیگر یافت‌ و به‌ «تصوف‌ عاشقانه‌» بدل‌ شد. مایه‌ی‌ پرخاش‌ و جوش‌ خروش‌ دینداران‌ و مسلمانان‌ عادی‌ شد، و مایه‌ی‌ تكفیر عارفان‌ و صوفیان‌ فراهم‌ گشت‌. حلاج‌ گفت‌: «أنا الحق‌»، گفتند: لااقل‌ بگو: «أناعلی‌ الحق‌» من‌ برحقم‌، باز گفت‌: أنا الحق‌ یعنی‌: خود من‌ حقم‌، زبانش‌ را در نیافتند، و به‌ دارش كردند. 2بیشتر صوفیان‌ گروه‌ دوم‌ اگر هم‌ خود به‌ حج‌ رفته‌ بودند، اعتقاد استواری‌ بر این‌ نكته‌ داشتند كه‌ كعبه‌ و زیارت‌ آن‌ سالك‌ و راهرو را از صاحب‌ كعبه‌ دور می‌سازد و مشغول‌ می‌گرداند:حاجی‌. عبث‌ بطواف‌ حرم‌ سعی‌ می‌كنی‌     باید شدن‌ بصاحب‌ این‌ خانه‌ آشنا!به‌ نظر آنها رسیدگی‌ به‌ احوال‌ درونی‌ خود و نواختن‌ نیازمندان‌ و دردمندان‌ از هر كعبه‌ پرمزدتر و پسندیده‌تر است‌:دل‌ بدست‌ آور كه‌ حج‌ اكبر است‌    از هزاران‌ كعبه‌ یك‌ دل‌ بهتر است‌!ادامه مطلب منشاءِ تصوف‌ از كجاست‌؟ (روایت‌ دكتر حلبی‌) - قسمت اول بدون‌ مقدمه‌ و به‌ سادگی‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌: تصوف‌ و عرفان‌ در همه‌ی‌ ادیان‌ و مذاهب‌ و حتی‌ مكاتب‌ فلسفی‌ كم‌ و بیش‌ وجود دارد. و پس‌ از این‌ همه‌ تحقیقات‌ كه‌ درباره‌ی‌ پیداشدن‌ صوفی‌گری‌ و درویشی‌ و عرفان‌ انجام‌ شده‌، هنوز هیچ‌كس‌ نتوانسته‌ بگوید كه‌ منشأ اصلی‌ تصوف‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ چیست‌ و یا كجاست‌؟ این‌ امر، به‌ چند دلیل‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ كه‌ در ادامه‌ به‌ آن‌ می‌پردازیم‌. عرفان‌ ادیان‌ اول‌ اینكه‌ - در هر یك‌ از مذاهب‌ و ادیان‌ نشانه‌هایی‌ از زهد و پرهیزگاری‌ و بی‌اعتنایی‌ به‌ امور مادی‌ و انصراف‌ و بی‌توجهی‌ به‌ دنیا آمده‌ است‌، و شاید بتوان‌ گفت‌ كه‌: یكی‌ از خصوصیات‌ عمومی‌ ادیان‌ و مذاهب‌ همین‌ توجه‌ به‌ امور معنوی‌ و تحقیر دنیا و مظاهر مادی‌ است‌؛ نهایت‌ آنكه‌ در برخی‌ ادیان‌ مانند دین‌ موسوی‌ نشانه‌های‌ این‌ مطلب‌ اندك‌ است‌، ولی‌ در بعضی‌ آیینها مانند مسیحیت‌ و آیین‌ بودایی‌ و تائوگرایی‌ و دیگران‌ این‌ مطلب‌ قوی‌تر است‌. در تورات‌ و انجیل‌ و كلمات‌ مأثور از بودا (1) و لائوتسه‌ (2) و مانی‌ و مزدك‌ مطالب‌ زیادی‌ می توان‌ یافت‌ كه‌ مؤید این‌ نكته‌ است‌. البته‌ زهد و پارسایی‌ تنها نشانه‌ی‌ صوفی‌گری‌ نیست‌ و امور بسیاری‌ در این‌ باره‌ به‌ جز زهد دخالت‌ دارد، اما پیدا شدن‌ آن‌- یعنی‌ زهد- بی‌شك‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ انگیزه‌های‌ توجه‌ به‌ عرفان‌ و تصوف‌ و مایه‌ی‌ دل‌كندن‌ از زندگانی‌ پرشور و شر دنیا و دل‌ بستن‌ به‌ خدا و امور معنوی‌ شد. قراین‌ و شواهد بسیار هست‌ كه‌ معلوم‌ می‌كند در میان‌ یهود از خیلی‌ پیش‌ آشنایی‌ با عرفان‌ وجود داشته‌ است‌، و این‌ میراث‌ قدیم‌، اساس‌ فكر فرقه‌هایی‌ شد كه‌ بعدها عرفان‌ قوم‌ یهود را پختگی‌ و كمال‌ بخشیدند؛ و از آن‌ جمله‌ فلسطینیان‌ یا فرقه‌ی‌ ربانیم‌ (3) است‌ كه‌ تعالیم‌ آنها در تلمود (4) جلوه‌گر است‌ و نیز فرقه‌ی‌ یهود اسكندریه‌ كه‌ عرفان‌ یهود را با روش‌ حكیمان‌ یونان‌ در آمیختند. و از همه‌ بالاتر حكمت‌ اسكندرانی‌ افلوطین‌ (5) كه‌ مظهر كاملی‌ از عرفان‌، و تركیبی‌ از حكمت‌ افلاطون‌ و علم‌ كلام‌ یهود و دیگر عوامل‌ است‌. حكمت‌ گنوسی‌ (6) نیز نوعی‌ عرفان‌ به‌ شمار می‌رود. و آن‌ نیز در حقیقت‌ عرفان‌ شرقی‌ پیش‌ از روزگار عیسی‌ است‌ كه‌ در اوایل‌ تاریخ‌ میلادی‌ با آیین‌ مسیحی‌ در آمیخت‌ و رنگ‌ مسیحیت‌ به‌ خود گرفت‌، كه‌ منشأ و مأخذ آن‌ نیز - مانند مأخذ و منشأ صوفی‌گری‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ مورد اختلاف‌ پژوهشگران‌ است‌ - و برخی‌ از اهل‌ تحقیق‌ آن‌ را از عقاید یهود پیش‌ از روزگار عیسی‌، و برخی‌ برگرفته‌ از افكار معنوی‌ مصریان‌ یا ایرانیان‌ قدیم‌ می‌دانند. (7)
ادامه مطلبhttp://antisofi.mihanblog.com/post/category/5

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 453

بهترین احسان برای مردگان (رسول اکرم ص )

بسم الله الرحمن الرحیم

رسول خدا فرمود هدیه بفرستید برای مردگان خویش  پرسیدندهدیه مرده ها چیست فرمود دعا و صدقهو فرمودند ارواح مومنان هر جمعه به اسمان دنیا  برابر خانه ها ومنزلهای خود می ایند و فریاد میزنند (با اواز حزین و گریه ):که ای اهل و اولاد من  ای پدر و مادر من و خویشان منمهربانی کنید برما   با انچه دردست ما بود و عذاب وحساب او بر ماست و نفعش برای غیر ماو هریک فریاد میزنند و صدا میزنند خویشان خورا که مهربانی کنید با ما به درهمی یا قرص نانی یا به جامه ای که خدابپوشاند شما را جامه هایی از بهشت رسول خدا هنگام گفتن این جملات بسیار گریست وصحابه نیز گریستند  پس فرمودند آنان برادران دینیشما یند که بعد از سرور و نعمت در خاک پوسیده اندپس ندا میکنند به عذاب و هلاکت برجانهای خود و میگویند وای برما  اگر انفاق میکردیم انچه دردست مابود در اطاعت وخشنودی خداوند محتاج نبودیم به سوی شما پس برمیگردند و با حسرت و پشیمانی و فریاد میزنند زود بفرستید صدقه مردگانراو فرمود هر چیزی برای مرده داده میشود ملکی انرا در طبقی از نور که درخشانی ان و شعاع نورش به هفت اسمان میرسدمیگیرد و برلب قبر می ایستد و فریاد میزند السلام علیک یا اهل القبور   اهل شما این هدیه را فرستاده اند پس انرا میگیرند و داخل قبرمیکند  و بوسیله ان خوابگاهش فراخ میگرددآنگاه فرمود هر کس مهربانی کند مرده را به صدقه پس برایاو ست نزد خدا از ثواب مانند کوه احد و روز قیامت در سایهعرش خدا باشد  روزی که نیست سایه ای جز سایه عرشخدا   زنده و مرده نجات می یابند به این صدقهبرگرفته از کتاب از ازل تا قیامت  نوشته محمد جواد مصطفوی صفحه ۳۸۱

 

علائم ظهور را اینجا ببینید

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 347

عکس فرزندان رهبر انقلاب



مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند.

آخرین نیوز: سایت متعلق به سازمان تبلیغات اقدام به معرفی فرزندان رهبر معظم انقلاب کرد.

در مطلب این سایت آمده است:معظم له اکنون دارای ۶ فرزند هستند. نام خانوادگی همسر ایشان«خجسته» است. نام دخترانشان بشری و هدی، و نام فرندان پسرشان سید مصطفی، سیدمجتبی، سیدمسعود و سیدمیثم است. دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸ سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیت الله محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری است که ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاههای کشور نیز به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیت الله باقری کنی از علمای تهران است.

سید مصطفی فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است. سید مجتبی داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است. سید مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است. سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از بازاریان متدین در آمده است.

مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند.

حجت‌الاسلام و المسلمین احمد مروی “دامت برکاته” در این رابطه چنین بیان داشتند:ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و حقیقتاً هم درس می‌خوانند. خوب هم درس می‌خوانند. من با اینها مأنوسم،این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، صحبت می‌کنیم. یک بار ندیده‌ام که اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند این خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت فراهم باشد وهیچ اقبالی به آن نشان داده نشود. این خیلی ارزشمند است. برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم. نه خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌یشان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند.خود اینها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این جور تربیت شده‌اند که هیچ اقبالی به این چیزها ندارند.

فرزندانشان بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند،همان دغدغه‌هایی است که خود آقا دارند. این که آنها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌ زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع می‌شدم. چون خیلی با اینها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در اینها ندیده‌ام.


عکس های فرزندان رهبر معظم انقلاب آیت الله سید علی خامنه ای

از راست به چپ: حجت الاسلام سید
میثم خامنه ای- حجت الاسلام سید مصطفی خامنه ای- آیت الله مجتهدی- حجت الاسلام
سید مجتبی خامنه ای- حجت الاسلام سید محسن خامنه ای. توضیح اضافه اینکه هر
۴ پسر رهبر شاگرد آیت الله مجتهدی بودند.

http://www.persianfal.com/

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 397

ساده زیستی آیت الله خامنه ای


شامی در محضر آقا

سردار سرلشکر سید رحیم صفوی ، سردار جعفری ،  رهبر انقلاب روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.»


بنده در عین حال که این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض کردم: «اسباب زحمت می شود.»
مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیکه سفره  را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست!

(سردار سرلشکر سید رحیم صفوی)


15 خاطره خواندنی از اشخاص برجسته و سرشناس از جمله سید احمد خمینی ، زهرا رهنورد ، حداد عادل و ... درباره ساده زیستی آیت الله خامنه ای در ادامه ...

آیت الله مصباح یزدی

گوشت کوپنی

مصرف گوشت خانه ی آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق کوپن بود.ایشان درآن زمان به من فرمودند: «من تاکنون غیرازهمان گوشت کوپنی که به همه مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام.» امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم ومستضعف است.


(آیت الله مصباح یزدی)

 


 

 

هاشمي شاهرودي

میز و صندلی

زندگی شخصی آقا از سادگی و سلامت خاصی برخوردار است. این سادگی به زندگی  نزدیکان ایشان نیز سرایت کرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نیستند. همین اعتقاد  آنان را از سوء استفاده از مقام و موقعیت بازداشته است. من این سادگی را در منزل ایشان به تماشا نشستم. روزی معظم لَه مرا به کتابخانه خود دعوت کردند، من درآن جا یک میز ساده و قدیمی دیدم. در کنار میز نیز یک صندلی کهنه بود. آن میز وصندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در کتابخانه ی ساده ی خود هنوز از همان میز و صندلی استفاده می کنند.

(آیت الله سیدمحمودهاشمی شاهرودی)

 


پناه بردن به موکت

سید احمد خمینی

بر خود واجب می دانم که شهادت دهم  زندگی داخلی آیت الله خامنه ای نه ازباب این که رهبر عزیزانقلاب ما به این حرف ها نیاز داشته باشند، بلکه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان وانقلابی ایران بگویم.
من از داخل منزل ایشان مطلع هستم. مقام معظم رهبری درخانه، بیش از یک نوع غذا بر سفره ندارند. خانواده ی معظم لَه روی موکت زندگی می کنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس آن جا بود. من از زبری آن فرش به موکت پناه بردم!

(حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی)

 


برنج کوپنی

سید علی اکبر طاهایی

من درآن زمان نماینده ی مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یکی از بچّه ها را نزد پزشک برد و درمطب دکتر همسر مقام معظم رهبری را ملاقات کرد. ایشان نیز یکی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. کسی نمی دانست که ایشان کیست!
چون نوبت به همسر اقا رسید؛ به اتاق پزشک مراجه کردند. دکتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبری گفت: «برای مداوای فرزندتان روزی یک لیوان لعاب برنج به او بدهید.
همسر مقام معظم رهبری گفت: «ما چنین امکاناتی را نداریم.»
پزشک که ایشان را نمی شناخت عصبانی شد و گفت: «مگر امکان دارد درخانه ای برنج نباشد؟!»
همسر مقام معظم رهبری فرمود: «آقای ما اجازه  نمی دهد که درخانه، غیرازبرنج کوپنی استفاده کنیم وآن هم کفاف خوراک ما را بیش ازیک باردرهفته نمی دهد.»

(آقای  سید علی اکبر طاهایی)

 

 


خانه ای کوچک و غذایی ساده

زمانی که مقام معظم رهبری در ایرانشهرتبعید بودند، در ساختمانی که یک اتاق و یک آشپزخانه داشت زندگی می کردند.
همین مکان کوچک هر روز پذیرای تعداد زیادی از مهمانانی بود که از راه های دور و نزدیک به آن جا می آمدند. من هم توفیق داشتم که در آن روزها به دیدن ایشان بروم. چون به ایرانشهر رفتم وآقا را زیارت کردم، دیدم که تک و تنهایند و کسی کمک کار ایشان نیست.
تصمیم گرفتم چند روز در آنجا بمانم و به معظم لَه کمک کنم. درتمام روزهایی که من درمحضر آقا بودم، غذای ایشان و مهمان ها سیب زمینی، نیمرو وتخم مرغ آب پز بود.

(حجت الاسلام والمسلمین سید علی اصغر باقی زاده)

 

 


وضعیت زندگی شخصی رهبر

حجت الاسلام المسلمین سید علی اکبر حسینی

زندگی مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای، بسیار ساده و در پایین ترین سطح و با کم ترین امکانات می باشد.
معظم لَه مانند معمولی ترین افراد جامعه زندگی می کنند. ما زمانی خدمت ایشان رفتیم وازآقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلم برداری کنیم، تامردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می کنند.
آقا فرمودند: «اگر شمابخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی ها باورنکنند.»

(حجت الاسلام المسلمین سید علی اکبر حسینی ؛ برنامه اخلاق در خانواده)

 

 


ساده زیستی آقا

مقام معظم رهبري ، حداد عادل و محمدي گلپايگاني

با اینکه مقام معظم رهبری می توانند از همه ی امکانات مادی بهره مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یک شهروند معمولی پایین تر است.
معظم لَه علاوه بر این که از یک زندگی معمولی سطح پایین بهره می برند، دائماً به مسئولان سفارش می کنند: «مواظب زندگی خود باشید. اصراف نکنید.»
آیت الله خامنه ای معتقدند که مردم را باید عملاً به ساده زیستی دعوت نمود. خودشان در صف مقدم این دعوت هستند. ایشان در مناسبت های خاصی که برنامه خواندن صیغه ی عقد دارند، قبل از اجرای عقد، حدود یک ربع، عروس و داماد و خانواده های آن ها را به رعایت صرفه جویی دعوت می نمایند و می فرمایند:
«خرج های گزاف نداشته باشید؛ تشریفات و ریخت و پاش نداشته باشید.»
خود آقا هم در زندگی خصوصی شان، دقیقاً همین طور عمل می کنند. معظم له نه حقوق از جایی دریافت می کنند و نه از وجوهاتی که از اطراف و اکناف خدمت ایشان می آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می کنند. زندگی ایشان از طریق هدایا و نذوراتی است که علاقه مندان و ارادتمندان معظم لَه تقدیم می کنند.
فرزندان آقا هم همین طور زندگی می کنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند.

(حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی)

 

 


شام مختصر

دکتر غلامعلی حداد عادل

در اوایل ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، یک شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا کشید، معظم لَه فرمودند: «شام پیش ما بمان.»
من از این دعوت خوشحال شدم؛ زیرا می توانستم مدتی بیش تر در خدمت ایشان باشم.
آقا فرمودند: «من نمی دانم شام چی داریم یا اصلاً به اندازه ما دونفر شام هست یا نه؟ به هر حال، هرچه باشد با هم می خوریم.»
از همان دفتر کار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت کردند و گفتند: «خانم، شام چی داریم؟ فلانی پیش ماست و من گفته ام که هر چه باشد با هم می خوریم.»
از جواب های آیت الله خامنه ای، احساس کردم که در منزل به اندازه یک نفر شام کنار گذاشته اند.
آقا فرمودند: «عیبی نداره! هر چه هست برای ما بفرستید، قدری هم پنیر و ماست همراهش کنید.»
پس از گذشت حدود یک ربع، یک بشقاب برنج ساده با یک کاسه کوچک خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم شاید نان و پنیر و ماست همراه آن بود. آن ها  را نصف کردیم و با هم خوردیم.
من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامی شکر کردم که چنین تحولی در کشور ایجاد کرد. در دستگاه طاغوت – در قبل از انقلاب – چه جاه و جلال و تجمل و اصراف و تبذیری وجود داشت و امروز رئیس جمهور چه ساده زندگی می کند!
زندگی آیت الله خامنه ای هنوز هم همین طور است. روش ایشان در زندگی عوض نشده است. اگر معظم لَه مردم را به صرفه جویی دعوت می کنند، خودشان قبل از مردم به صرفه جویی عمل می نمایند.

(دکتر غلامعلی حداد عادل)

 

 


عدم سوء استفاده از موقعیت

حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری

در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، ایشان ماجرایی را برای من تعریف کردند که بسیار شنیدنی و جالب است.
معظم لَه فرمودند روزی در دفتر کارم نشسته بودم، تلفن زنگ زد. مادرم پشت خط بود، گوشی را که برداشتم با صدای خنده ایشان روبه رو شدم. علت را پرسیدم؛ مادرم گفت: «چند روزی است در خانه هیچ نداریم، پدرت هم پولی ندارد.»
این داستان برای من بسیار مهم بود. پدر و مادر رئیس جمهور کشور، پول و غذا ندارند.
ماجرای مذکور نشان از ساده زیستی در خانه مقام ولایت دارد. ایشان در خانه بسیار ساده زندگی می کنند و هیچ فردی تا به حال نتوانسته از موقعیت معظم لَه سوء استفاده کند. چه افتخاری برای ملت مهم تر از این که چنین شخصیت ارزشمندی رهبری آنان را بر عهده دارد؟!

(حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری)

 

 


سردار سرتیپ پاسدار شوشتری فرش های ساییده

مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم.
وقتی زیلوها را عوض کردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: «این ها دیگر چیست؟!»
گفتم:« زیلوها را عوض کردیم.»
فرمودند: اشتباه کردید که عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید. اصرار را بی فایده دیدم و با هزار مکافات رفتم و زیلوها را پیدا کردم وتوی خانه انداختم. زیلوهایی که واقعاً به آن ها نگاه می کردی، می دیدی که نخشان در آمده و ساییده شده اند.

(سردار سرتیپ پاسدار شوشتری)

 

 


زهرا رهنورد

کوپن قند و شکر

در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، روزی همسر ایشان به منزل ما آمدند و به من گفتند:

«کوپن قند و شکر ما تمام شده است، اگر شما قند و شکر دارید مقداری به ما قرض بدهید.»

(خانم زهرا رهنورد همسر میر حسین موسوی)


 

 

نعلین ترک خورده

دلم می‌خواهد از نعلین پاره پاره و ترک خورده مقام معظم رهبری عکس بگیرم تا مظلومیت و ساده‌زیستی «سید علی» را به دیگران نشان دهم.

(حجت‌الاسلام رشاد رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)

 

 

 

ساده زیستی مثال زدنی

صداقت ،شجاعت و ساده ‎زيستی امام خامنه‌ای مثال ‌زدنی است .

من اصرار دارم كه از لفظ "سيد القائد، الامام الخامنه‌ای‌" استفاده كنم زيرا بعد از امام خمينی ايشان امامت و رهبری امت اسلامی را بر عهده دارند.

(کمال هلباوی از رهبران اخوان ‌المسلمین مصر)


 

اقرار یک ضد انقلاب

خود من که از آغاز انقلاب در مجلس بودم و در دولت بودم و آیت الله خامنه ای را  میشناسم  ، اقرار میکنم که حتی یک نقطه ی خاکستری (نه تاریک) در زندگی اقتصادی ایشان و خاندانش نمیتوان یافت .


(عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی

و ضد انقلاب خارج نشین در حال حاضر)



 http://leader-khamenei.com/khaterat/khamenei-stories/433-khamenei-life-secrets.html

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 334




ادامه ی عاشقی را ببینید

سعیدبن‌عاص» یكى از بنى‌امیّه و قوم و خویش عثمان بود. بعد از«ولیدبن‌عقبةبن‌ابى‌معیط» - همان كسى كه شما فیلمش را در سریال امام على دیدید؛همان ماجراى كشتن جادوگر در حضور او - «سعیدبن‌عاص» روى كار آمد، تا كارهاى او رااصلاح كند. در مجلس او، فردى گفت كه «ما اجود طلحة؟»؛ «طلحةبن‌عبداللَّه»، چقدرجواد و بخشنده است؟ لابد پولى به كسى داده بود، یا به كسانى محبّتى كرده بود كه اودانسته بود. «فقال سعید ان من له مثل النشاستج لحقیق ان یكون جوادا». یك مزرعه‌ىخیلى بزرگ به نام «نشاستج» در نزدیكى كوفه بوده است - شاید همین نشاسته‌ى خودمانهم از همین كلمه باشد - در نزدیكى كوفه، سرزمینهاى آباد و حاصلخیزى وجود داشته استكه این مزرعه‌ى بزرگ كوفه، ملك طلحه‌ى صحابى پیامبر در مدینه بوده است. سعیدبن‌عاصگفت: كسى كه چنین ملكى دارد، باید هم بخشنده باشد! «واللَّه لو ان لى مثله» - اگرمن مثل نشاستج را داشتم - «لاعاشكم اللَّه به عیشا رغداً»، گشایش مهمى در زندگىشما پدید مى‌آوردم؛ چیزى نیست كه مى‌گویید او جواد است! حال شما این را با زهدزمان پیامبر و زهد اوایل بعد از رحلت پیامبر مقایسه كنید و ببینید كه بزرگان وامرا و صحابه در آن چند سال، چگونه زندگى‌اى داشتند و به دنیا با چه چشمى نگاه مى‌كردند.حالا بعد از گذشت ده، پانزده سال، وضع به این‌جا رسیده است.



نمونه‌ىبعدى، جناب «ابوموسى اشعرى» حاكم بصره بود؛ همین ابوموساى معروف حكمیّت. مردم مى‌خواستندبه جهاد بروند، او بالاى منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض كرد. در فضیلت جهاد وفداكارى، سخنها گفت. خیلى از مردم اسب نداشتند كه سوار شوند بروند؛ هر كسى بایدسوار اسب خودش مى‌شد و مى‌رفت. براى این‌كه پیاده‌ها هم بروند، مبالغى هم درباره‌ىفضیلت جهادِ پیاده گفت؛ كه آقا جهادِ پیاده چقدر فضیلت دارد، چقدر چنین است، چناناست! آن‌قدر دهان و نفسش در این سخن گرم بود كه یك عدّه از آنهایى كه اسب همداشتند، گفتند ما هم پیاده مى‌رویم؛ اسب چیست! «فحملوا الى فرسهم»؛ به اسبهایشانحمله كردند، آنها را راندند و گفتند بروید، شما اسبها ما را از ثواب زیادى محروممى‌كنید؛ ما مى‌خواهیم پیاده برویم بجنگیم تا به این ثوابها برسیم! عدّه‌اى همبودند كه یك خرده اهل تأمّل بیشترى بودند؛ گفتند صبر كنیم، عجله نكنیم، ببینیمحاكمى كه این‌طور درباره‌ى جهاد پیاده حرف زد، خودش چگونه بیرون مى‌آید؟ ببینیمآیا در عمل هم مثل قولش هست، یا نه؛ بعد تصمیم مى‌گیریم كه پیاده برویم یا سواره.این عین عبارت ابن‌اثیر است. او مى‌گوید: وقتى كه ابوموسى از قصرش خارج شد، «اخرجثقله من قصره على اربعین بغلاً»؛ اشیاى قیمتى كه با خود داشت، سوار بر چهل استر باخودش خارج كرد و به طرف میدان جهاد رفت! آن روز بانك نبود و حكومتها هم اعتبارىنداشت. یك وقت دیدید كه در وسط میدان جنگ، از خلیفه خبر رسید كه شما از حكومت بصرهعزل شده‌اید. این همه اشیاى قیمتى را كه دیگر نمى‌تواند بیاید و از داخل قصربردارد؛ راهش نمى‌دهند. هر جا مى‌رود، مجبور است با خودش ببرد. چهل استر، اشیاىقیمتى او بود، كه سوار كرد و با خودش از قصر بیرون آورد و به طرف میدان جهاد برد!«فلمّا خرج تتعله بعنانه»؛ آنهایى كه پیاده شده بودند، آمدند و زمام اسب جنابابوموسى را گرفتند. «و قالو احملنا على بعض هذا الفضول»؛ ما را هم سوار همینزیادیها كن! اینها چیست كه با خودت به میدان جنگ مى‌برى؟ ما پیاده مى‌رویم؛ ما راهم سوار كن. «و ارغب فى المشى كما رغبتنا»؛ همان گونه كه به ما گفتى پیاده راهبیفتید، خودت هم قدرى پیاده شو و پیاده راه برو. «فضرب القوم بسوطه»؛ تازیانه‌اشرا كشید و به سر و صورت آنها زد و گفت بروید، بیخودى حرف مى‌زنید! «فتركوا دابةفمضى»، از اطرافش پراكنده و متفرّق شدند؛ اما البته تحمّل نكردند. به مدینه پیشجناب عثمان آمدند و شكایت كردند؛ او هم ابوموسى را عزل كرد. اما ابوموسى یكى ازاصحاب پیامبر و یكى از خواص و یكى از بزرگان است؛ این وضع اوست!



مثالسوم: «سعدبن ابى‌وقّاص» حاكم كوفه شد. او از بیت‌المال قرض كرد. در آن وقت، بیت‌المالدست حاكم نبود. یك نفر را براى حكومت و اداره‌ى امور مردم مى‌گذاشتند، یك نفر راهم رئیس دارایى مى‌گذاشتند كه او مستقیم به خودِ خلیفه جواب مى‌داد. در كوفه، حاكم«سعدبن ابى‌وقّاص» بود؛ رئیس بیت‌المال، «عبداللَّه‌بن مسعود» كه از صحابه‌ى خیلىبزرگ و عالى مقام محسوب مى‌شد. او از بیت‌المال مقدارى قرض كرد - حالا چند هزاردینار، نمى‌دانم - بعد هم ادا نكرد و نداد. «عبداللَّه‌بن‌مسعود» آمد مطالبه كرد؛گفت پول بیت‌المال را بده. «سعدبن ابى‌وقّاص» گفت ندارم. بینشان حرف شد؛ بنا كردندبا هم جار و جنجال كردن. جناب «هاشم‌بن‌عتبةبن‌ابى‌وقّاص» - كه از اصحابامیرالمؤمنین علیه‌السّلام و مرد خیلى بزرگوارى بود - جلو آمد و گفت بد است، شماهر دو از اصحاب پیامبرید، مردم به شما نگاه مى‌كنند. جنجال نكنید؛ بروید قضیه رابه گونه‌اى حل كنید. «عبداللَّه مسعود» كه دید نشد، بیرون آمد. او به‌هرحال مردامینى است. رفت عدّه‌اى از مردم را دید و گفت بروید این اموال را از داخل خانه‌اشبیرون بكشید - معلوم مى‌شود كه اموال بوده است - به «سعد» خبر دادند؛ او هم یكعدّه دیگر را فرستاد و گفت بروید و نگذارید. به‌خاطر این‌كه «سعدبن‌ابى‌وقّاص»،قرض خودش به بیت‌المال را نمى‌داد، جنجال بزرگى به وجود آمد. حالا «سعدبن ابى‌وقّاص»از اصحاب شوراست؛ در شوراى شش نفره، یكى از آنهاست؛ بعد از چند سال، كارش به این‌جارسید. ابن‌اثیر مى‌گوید: «فكان اول مانزغ به بین اهل الكوفه»؛ این اوّل حادثه‌اىبود كه در آن، بین مردم كوفه اختلاف شد؛ به‌خاطر این‌كه یكى از خواص، در دنیاطلبىاین‌طور پیش رفته است و از خود بى‌اختیارى نشان مى‌دهد!



ماجراىدیگر: مسلمانان رفتند، افریقیه - یعنى همین منطقه‌ى تونس و مغرب - را فتح كردند وغنایم را بین مردم و نظامیان تقسیم نمودند. خمس غنایم را باید به مدینه بفرستند.در تاریخ ابن‌اثیر دارد كه خمس زیادى بوده است. البته در این‌جایى كه این را نقلمى‌كند، آن نیست؛ اما در جاى دیگرى كه داستان همین فتح را مى‌گوید، خمس مفصلى بودهكه به مدینه فرستاده‌اند. خمس كه به مدینه رسید، «مروان بن حكم» آمد و گفت همه‌اشرا به پانصدهزار درهم مى‌خرم؛ به او فروختند! پانصدهزار درهم، پول كمى نبود؛ ولىآن اموال، خیلى بیش از اینها ارزش داشت. یكى از مواردى كه بعدها به خلیفه ایراد مى‌گرفتند،همین حادثه بود. البته خلیفه عذر مى‌آورد و مى‌گفت این رَحِم من است؛ من «صله‌ىرَحِم» مى‌كنم و چون وضع زندگیش هم خوب نیست، مى‌خواهم به او كمك كنم! بنابراین،خواص در مادیّات غرق شدند.



ماجراىبعدى: «استعمل الولید بن عقبةبن‌ابى‌معیط على الكوفه»؛ «ولیدبن‌پ-عقبة» را - همانولیدى كه باز شما او مى‌شناسیدش كه حاكم كوفه بود - بعد از «سعدبن ابى وقّاص» بهحكومت كوفه گذاشت. او هم از بنى‌امیّه و از خویشاوندان خلیفه بود. وقتى كه واردشد، همه تعجّب كردند؛ یعنى چه؟ آخر این آدم، آدمى است كه حكومت به او بدهند؟! چونولید، هم به حماقت معروف بود، هم به فساد! این ولید، همان كسى است كه آیه‌ى شریفه‌ى«ان جاءكم فاسق بنبأ فتبیّنوا» درباره‌ى اوست. قرآن اسم او را «فاسق» گذاشته است؛چون خبرى آورد و عدّه‌اى در خطر افتادند و بعد آیه آمد كه «ان جاءكم فاسق بنبأفتبیّنوا»؛ اگر فاسقى خبرى آورد، بروید به تحقیق بپردازید؛ به حرفش گوش نكنید. آنفاسق، همین «ولید» بود. این، متعلّق به زمان پیامبر است. معیارها و ارزشها و جابه‌جایىآدمها را ببینید! این آدمى كه در زمان پیامبر، در قرآن به نام «فاسق» آمده بود وهمان قرآن را هم مردم هر روز مى‌خواندند، در كوفه حاكم شده است! هم «سعدبن ابىوقّاص» و هم «عبداللَّه بن مسعود». هر دو تعجّب كردند! «عبداللَّه‌بن مسعود» وقتىچشمش به او افتاد، گفت من نمى‌دانم تو بعد از این‌كه ما از مدینه آمدیم، آدم صالحىشدى یا نه! عبارتش این است: «ما ادرى اصلحت بعدنا ام فسد النّاس»؛ تو صالح نشدى،مردم فاسد شدند كه مثل تویى را به عنوان امیر به شهرى فرستادند! «سعدبن‌ابى‌وقّاص»هم تعجّب كرد؛ منتها از بُعد دیگرى. گفت: «اكست بعدنا ام حمقنا بعدك»؛ تو كه آدماحمقى بودى، حالا آدم باهوشى شده‌اى، یا ما این‌قدر احمق شده‌ایم كه تو بر ماترجیح پیدا كرده‌اى؟! ولید در جوابش برگشت گفت: «لاتجز عنّ ابااسحق»؛ ناراحت نشو«سعدبن ابى وقّاص»، «كل ذلك لم یكن»؛ نه ما زیرك شده‌ایم، نه تو احمق شده‌اى؛ «وانّما هوالملك»؛ مسأله، مسأله‌ى پادشاهى است! - تبدیل حكومت الهى، خلافت و ولایتبه پادشاهى، خودش داستان عجیبى است - «یتغدّاه قوم و یتعشاه اخرون»؛ یكى امروزمتعلّق به اوست، یكى فردا متعلّق به اوست؛ دست به دست مى‌گردد. «سعدبن‌ابى‌وقّاص»،بالاخره صحابى پیامبر بود. این حرف براى او خیلى گوشخراش بود كه مسأله، پادشاهىاست. «فقال سعد: اراكم جعلتموها ملكاً»؛ گفت: مى‌بینیم كه شما قضیه‌ى خلافت را بهپادشاهى تبدیل كرده‌اید!



یكوقت جناب عمر، به جناب سلمان گفت: «أملك انا ام خلیفه؟»؛ به نظر تو، من پادشاهم یاخلیفه؟ سلمان، شخص بزرگ و بسیار معتبرى بود؛ از صحابه‌ى عالى‌مقام بود؛ نظر وقضاوت او خیلى مهم بود. لذا عمر در زمان خلافت، به او این حرف را گفت. «قال له سلمان»،سلمان در جواب گفت: «ان انت جبیت من ارض المسلمین درهماً او اقلّ او اكثر»؛ اگر تواز اموال مردم یك درهم، یا كمتر از یك درهم، یا بیشتر از یك درهم بردارى، «و وضعتهفى غیر حقّه»؛ نه این‌كه براى خودت بردارى؛ در جایى كه حقّ آن نیست، آن را بگذارى،«فانت ملك لا خلیفة»، در آن صورت تو پادشاه خواهى بود و دیگر خلیفه نیستى. اومعیار را بیان كرد. در روایت «ابن اثیر» دارد كه «فبكا عمر»؛ عمر گریه كرد. موعظه‌ىعجیبى است. مسأله، مسأله‌ى خلافت است. ولایت، یعنى حكومتى كه همراه با محبّت،همراه با پیوستگى با مردم است، همراه با عاطفه‌ى نسبت به آحاد مردم است، فقطفرمانروایى و حكمرانى نیست؛ اما پادشاهى معنایش این نیست و به مردم كارى ندارد.پادشاه، یعنى حاكم و فرمانروا؛ هر كار خودش بخواهد، مى‌كند.



اینهامال خواص بود. خواص در مدّت این چند سال، كارشان به این‌جا رسید. البته این مربوطبه زمان «خلفاى راشدین» است كه مواظب بودند، مقیّد بودند، اهمیت مى‌دادند، پیامبررا سالهاى متمادى درك كرده بودند، فریاد پیامبر هنوز در مدینه طنین‌انداز بود وكسى مثل على‌بن‌ابى‌طالب در آن جامعه حاضر بود. بعد كه قضیه به شام منتقل شد،مسأله از این حرفها بسیار گذشت. این نمونه‌هاى كوچكى از خواص است. البته اگر كسىدر همین تاریخ «ابن اثیر»، یا در بقیه‌ى تواریخِ معتبر در نزد همه‌ى برادرانمسلمان ما جستجو كند، نه صدها نمونه كه هزاران نمونه از این قبیل هست.



طبیعىاست كه وقتى عدالت نباشد، وقتى عبودیّت خدا نباشد، جامعه پوك مى‌شود؛ آن وقت ذهنهاهم خراب مى‌شود. یعنى در آن جامعه‌اى كه مسأله‌ى ثروت‌اندوزى و گرایش به مال دنیاو دل بستن به حُطام دنیا به این‌جاها مى‌رسد، در آن جامعه كسى هم كه براى مردممعارف مى‌گوید «كعب الاحبار» است؛ یهودى تازه مسلمانى كه پیامبر را هم ندیده است!او در زمان پیامبر مسلمان نشده است، زمان ابى‌بكر هم مسلمان نشده است؛ زمان عمرمسلمان شد، و زمان عثمان هم از دنیا رفت! بعضى «كعب الاخبار» تلفّظ مى‌كنند كه غلطاست؛ «كعب الاحبار» درست است. احبار، جمع حبر است. حبر، یعنى عالمِ یهود. این كعب،قطب علماى یهود بود، كه آمد مسلمان شد؛ بعد بنا كرد راجع به مسائل اسلامى حرف زدن!او در مجلس جناب عثمان نشسته بود كه جناب ابى‌ذر وارد شد؛ چیزى گفت كه ابى‌ذرعصبانى شد و گفت كه تو حالا دارى براى ما از اسلام و احكام اسلامى سخن مى‌گویى؟!ما این احكام را خودمان از پیامبر شنیده‌ایم.



وقتىمعیارها از دست رفت، وقتى ارزشها ضعیف شد، وقتى ظواهر پوك شد، وقتى دنیاطلبى و مال‌دوستىبر انسانهایى حاكم شد كه عمرى را با عظمت گذرانده و سالهایى را بى‌اعتنا به زخارفدنیا سپرى كرده بودند و توانسته بودند آن پرچم عظیم را بلند كنند، آن وقت در عالمفرهنگ و معارف هم چنین كسى سررشته‌دار امور معارف الهى و اسلامى مى‌شود؛ كسى كهتازه مسلمان است و هرچه خودش بفهمد، مى‌گوید؛ نه آنچه كه اسلام گفته است؛ آن وقتبعضى مى‌خواهند حرف او را بر حرف مسلمانان سابقه‌دار مقدّم كنند


http://velayat-faqih.mihanblog.com/post/556!

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 422



شهادت یادگار امام خمینی از زندگی ساده رهبری

وظيفه خود مي‌دانم اين مهم را به مردم مسلمان و انقلابي ايران بگويم كه من از وضع منزل حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مطلع هستم. در خانه مقام معظم رهبري هرگز بيش از يك نوع غذا بر سر سفره نيست. خانواده ايشان روي موكت زندگي مي‌كنند. روزي به منزل ايشان رفتم، يك فرش مندرس و پوسيده زير پاهايم پهن بود كه من از زبري و خشني آن فرش- كه ظاهراً جهيزيه همسر ايشان بود- اذيت مي‌شدم از آنجا برخاستم و به موكت پناه بردم.

مرحوم حجت الاسلام والمسلمين سيد احمد خمينی

http://leader-khamenei.com

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 404

شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا با خود عهدهایی بسته بود. نگاهی داریم به آن عهدها که باید آنها را قوانین شهید علمدار بنامیم و چه خوب است که الگوی راهمان باشند:





قانون نخست

خداوندا!

اعتراف می کنم به این که قرآن را نشناختم و به آن عمل نکردم.

حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم، اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم.


قانون دوم

پروردگارا

اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا نخواندم و حواسم جای دیگری بود،در نتیجه دچار شک در نماز شدم.

حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.

اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم. 


قانون سوم

خدایا!

اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد.

حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم.

اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید بیست ریال صدقه و هشت رکعت نماز قضا به جا بیاورم.

قانون چهارم

خدایا!

اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم

حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنجشنبه و جمعه باشد.

اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم، باید به جای هر شب پنجاه ریال صدقه و یازده رکعت نماز به جا

بیاورم.

قانون پنجم

خدایا!

اعتراف می کنم به اینکه (خدا می بیند) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم.

حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح های جمعه سوره الرحمن را بخوانم.

اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم، باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جز قران بخوانم و

اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم، باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه دو حزب قران

بخوانم.

قانون ششم

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.

اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ده ریال صدقه بدهم و صد صلوات

بفرستم.

قانون هفتم


حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت هفتاد بار استغفار کنم.

اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید سیصد بار استغفار کنم و

باز هم سیصد به ششصد تبدیل می شود.

قانون هشتم


هر کجا که نماز را تمام می خوانم، باید دو روز روزه بگیرم.

بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باشد. اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم، در هفته بعد باید به

جای دو روز، سه روز و به ازای هر روز، صد ریال صدقه بپردازم.

قانون نهم

در هر روز باید پنج مسأله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم.

اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید پانزده مسأله را بخوانم.


قانون دهم

در هر بیست و چهار ساعت، باید پنج بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نمازهای یومیه و دو بار هم برای نماز قضا بگویم.

اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم، باید به ازای هر یک بار، سه بار این عمل را تکرار کنم.

http://beheshtozahra.blogfa.com/

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 363

آیت الله وحید خراسانی: این اباطیل را از بین ببرید تا مردم بفهمند عاشورا یعنی چه!؟

دین - آیة الله وحید خراسانی در درس تفسیر خود، با اشاره به نزدیکی ایام عاشورا با بیان روایتی از حضرت علی(ع) به جایگاه علمای شیعه در روز قیامت پرداخته و وظیفه مبلغان دین را تحکیم عقاید، تهذیب اخلاق و بیان احکام دانست.

به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله وحید خراسانی،متن کامل سخنان آیت الله وحید خراسانی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

مهمترین مطلب درک عاشوراست واین قضیۀ بی سابقه و بی لاحقه در تاریخ بشریت نه درک شده و نه هم بیان شده، منتها عمده این است که این ایام بهار است اما بهار قلوب. نسیم فیض او، اثرش این است که در این چند روز به حکم: إن للحسین محبة مکنونة، آن حب خواه ناخواه شکفته می شود و از این موقعیت حداکثر استفاده باید بشود.

بالاترین مصیبت برای هر کسی مصیبت حسرت است. آن حسرت این است که می توانستم از این زندگی بهرۀ بیشتر ببرم و نبردم. کسانی از این حسرت در امانند که زندگی شان انعکاس این آیه باشد - چون هر چه هست در قرآن است منتها کو فهمش و درکش؟! - دو جمله خدا فرموده: لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر چه هست در این دو جمله است. کسانی حسرت ندارند که زندگی شان بر طبق این دو جمله بوده: اول تفقه در دین و دوم انذار قوم.

یک عده خیال می کنند به این درسها سرتاسر سال مشغول باشند، بس است و این خود وسوسه شیطان است. لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ. هر فردی از شما در این ایام اگر این فرصت را از دست بدهید، به حسرتی مبتلا خواهید شد که قابل بیان نیست! و آن حسرت چیست؟ بهتر از همه متن کلام امام است؛ چون هر چه از این بیت خارج نشود، باطل است. حکمت و معرفت، همه در این جمله هاست. آن روایت این است، متن روایت با اشاره ای که برای اهلش در این کلمات است، کافی است.

امام یازدهم از امیرالمؤمنین نقل می کند، قال علی بن أبی طالب: من کان من شیعتنا عالما بشریعتنا – خوب دقت کنید جمله به جمله. شرح این روایت مفصل است ولی ما اکتفا می کنیم به خود نص- من کان من شیعتنا - نه هر کسی، اما با این صفت- عالما بشریعتنا فأخرج ضعفاء شیعتنا من ظلمة جهلهم إلی نور العلم الذی حبوناه به جاء یوم القیامة... ، از اثر باید مؤثر را شناخت. راه علم دو راه است: إنّ و لمّ. إنّ از معلول به علت رسیدن است. این معلول ناشی از چه علتی است؟ جاء یوم القیامة، آن کسی که عالم به شریعت ما باشد، ضعفای شیعه ما را به نور علمی که ما به او افاضه کردیم، از ظلمت جهل به نور علم هدایت کند، روز قیامت می آید... - این بیان کسی است که کلامش فوق کلام مخلوق است و دون کلام خالق- وعلی رأسه تاج من نور یضیئ لأهل جمیع العرصات. این چه مقامی است؟ چه منصبی است؟ اولین و آخرین همه جمع هستند - عرصات این است- جن و انس . تاجی که بر سر این فرد است جمیع اهل عرصات را منور می کند. وعلیه حلّة ، خلعتی که خدا به او پوشانده، ارزشش چقدر است؟ لا یقوم لأقل سلک منها الدنیا بحذافیرها، کمترین رشتۀ آن حله که بر قامت این عالم است که ضعفای شیعه را از حیرت جهالت در آورده، ارزش حله چقدر است؟ تمام دنیا . دنیا سعه اش زمین نیست. لَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا ، تمام این منظومه ها جزء دنیاست. تمام این دنیا از آسمان بالا تا ارض سفلی ارزش یک رشته آن حله را ندارد.

ثم ینادی مناد: یا عباد الله! هذا عالم من تلامذة بعض علماء آل محمد. این هم معرفی .

عمده فهم این چند جمله است:

ألا فمن أخرجه فی الدنیا من حیرة جهله فلیتشبث بنوره لیخرجه من [حیرة] ظلمة هذه العرصات إلى نزه الجنان فیخرج – چه کار می شود؟- کل من کان علمه فی الدنیا خیرا- هر کسی ر ا که یک خیری به او تعلیم کرده، آن روز یتشبث بنوره. دوم :- أو فتح عن قلبه من الجهل قفلا- غوغاست این بیانات. چه کرده؟ از قلبی قفل جهل را باز کرده در حکمی از احکام خدا، در عقیده ای از عقائد حقه- أو أوضح له عن شبهة - کار سوم این است:- أوضح لهم عن شبهة. یک شبهه ایضاح کرده، آن روحی را که در تاریکی آن شبهه فرو رفته، از آن ظلمت شبهه بیرون آورده.

امروز روزی است که شیاطین جن و انس القا می کنند شبهات را، آن هم در نفوس ضعیفه. خواه ناخواه مزاجی که قوی نیست، در مقابل کمترین مایه مرضی خواه ناخواه منقلب می شود. بعد که آن مرض جا باز کرد، نهایت دشواری است آن صحت. وظیفه همۀ شما بعد از تفقه در دین این است که در این ایام بروید ایتام آل محمد را در این زمان سراسر ظلمات نجات دهید. بعد هم اجر شما این است.

آنچه لازم است، سه مطلب است: یکی تحکیم عقائد. به هر جا رفتید باید کاری کنید که آن امت، آن جمعیت، بعد از رفتن شما به عقائد حقه قلوبشان محکم شود. دوم: تهذیب اخلاق. روایات اهل بیت را از مواعظ بحار بر مردم بخوانید. نفوس امت را به آن کلمات تهذیب کنید. سوم: احکام خدا را تعلیم کنید. بعد مجالس شما مشحون می شود به آنچه پیغمبر فرمود : إنما العلوم ثلاثة : آیة محکمة، سنة قائمة، فریضة عادلة. اگر کوتاهی کنید، راحت را انتخاب کنید، فردا آن حسرت را خواهید برد که می توانستم همچو تاجی بر سرم بگذارم و همچو خلعتی از خدا بگیرم، افسوس که نکردم؛ وَأَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ ، دیگر برگشتنی نیست.

یکی از اساتید ما که از اخیار علما و ابرار بود، او نقل کرد برای ما که جنازه ای ر ابرداشتند. کسی که چشم برزخی داشت، دید روح آن میت روی آن جنازه می رود، این دو شعر را می خواند:

سالها جام جم به دست تو بود

چون تو نشناختی کسی چه کند

برده بودی و نقشت آمده بود

چون تو کژ باختی کسی چه کند

اجتمعت علیهم سکرة الموت وحسرة الفوت . افسوس که گذشت عمر و نفهمیدیم چه بکنیم! چه جور از این زندگی حد اکثر استفاده را بکنیم؟!

عاشورا، غوغای عالم خلقت است

تقویت کنید قلوب را. بفهمانید به این امت که عاشورا غوغای عالم خلقت است. این اباطیلی که به وسیله عوام از خواص و خواص از عوام در بین مردم منتشر شده، به برهان علم و فقه ازاله کنید تا مردم بفهمند عاشورا یعنی چه.

که بود و چه کرد؟ مَلِک خاصیتش این است که مجذوب ملأ اعلی است. این خاصیت ملک است. من ملائکة أسکنتهم سماواتک ورفعتهم عن أرضک. شیخ الطائفه رئیس الفرقه شیخ طوسی هزار سال قبل در کتابش نوشته، زیارتی که برای اصحاب سید الشهداء عقل هر حکیمی را مبهوت می کند. یک جمله اش این است، مضمونش را ما می گوییم: ملائکه عرش پایبند مقبره اصحاب سیدالشهدا شدند آنچنان که الی یوم التلاق فراق از مشهد اصحاب حسین را تحمل نمی کنند. اگر اصحابش این است، آن جوانی که اشبه الناس خَلقا وخُلقا ومنطقا به رسول الله بود، او کجاست؟

این روایت صحیح السند است، یعنی مثل شیخ انصاری- نه هر کسی که دم از فقه بزند- مثل شیخ در مسائل مبنیه بر احتیاط، به سند این حدیث، دست از اصالة الاحتیاط بر می دارد. روایت سندش این است:

ابی- علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم- ابراهیم ابن هاشم از ابن محبوب. ابن محبوب از علاء بن رزین، علاء بن رزین از محمد بن مسلم. سند غوغاست برای فقیه ، مشتمل بر دو نفر از اصحاب اجماع و در نهایت صحت، آن وقت متن این است:

عن ابی جعفر علیه السلام، قال: کان علی بن الحسین یقول أیّما [مؤمن]- هر مؤمنی - دمعت عیناه لقتل الحسین دمعة حتی تسیل علی خده... یک اشک یک اشک بر او ، چه کسی؟! چه کسی؟! یک قطره اشک اگر جاری بشود و بر گونه ای سرازیر بشود، بوأه الله ، خود خدا، نه جبرئیل، نه میکائیل، خدا او را منزل می دهد، کجا؟ فی الجنة غرفا یسکنها أحقابا یک قطره اشک بر شهادت او از چشم یک مؤمن اگر جاری شود، اجرش این است. این چه مقامی است؟

علامه مجلسی، آن فحل الفحول، این قضیه را نقل می کند[بحار جلد44ص294]، می گوید از بعضی از بزرگان: ما مجاور مشهد امام هشتم بودیم . روز عاشورا جمعی از ما جمع شدند. یک نفر شروع کرد به مقتل خواندن. رسید به این روایت- خوب گوش دهید. این لاطائلات را از میان عوام بردارید - رسید به این روایت که روایت سندش صحیح است . این روایت را خواند در آن مقتل که اگر چشمی بر سید الشهداء به قدر بال مگسی تر بشود، تمام گناهانش آمرزیده می شود ولو کانت مثل زبد البحر. یکی از حضار که ادعای علم می کرد - تعبیر مجلسی این است: ولی جاهل مرکب بود- که نمونه اش امروز بسیار است. این سر بر آورد، انکار کرد این حدیث را، گفت: این روایت با عقل جمع نمی شود. اهل مجلس که از علما بودند، با او مذاکره کردند، قانع نشد. بعد مجلس به هم خورد. بعد که مجلس به هم خورد، همان منکر - این نقل مجلسی است- شب رفت در خانه اش، خوابش برد، بعد که خواب رفت، دید محشر به پاست، همان غوغایی که در آیات و در روایات است. عطش عطشا شدیدا . در نهایت عطش گرفتار شد، بعد نگاه کرد دید حوضی است که نه اولش پیداست و نه آخرش. متوجه شد که این حوض، حوض کوثر است. از عطش پناه برد به حوض، دید سه نفر ایستاده اند: هر سه سیاه پوش، دو تا مرد، یک زن. پرسید اینها کیانند؟ به او گفتند: آن یکی پیغمبر خاتم است ، آن سیاه پوش دوم امیرالمؤمنین است، آن زن سیاه پوش فاطمه زهراست. پرسید: چرا سیاه پوش اند؟ این جور حجت تمام می شود. پرسید : چرا اینها سیاه پوشند؟ گفتند: مگر خبر نداری عاشورای حسین است. آمد خودش را رساند، درخواست کرد از بی بی عالم که یک جرعه از این آب به من بده. حضرت زهرا به او نگاهی کرد، فرمود: تو همانی که منکر اجر گریه کنندگان بر مصیبت مهجه قلب منی؟ مجلسی فرمود: این مرد از خواب سراسیمه بیدار شد، دوان دوان آمد، آن جمع را پیدا کرد، گفت استغفار کنید، خدا مرا بیامرزد.
یا اباعبدالله تو چه کردی؟ چه کردی؟ امام هشتم بیانش این است: إن یوم الحسین أقرح جفوننا. یک وقت کسی گریه می کند اما چشم، سرخ می شود ولی چشم امام هشتم مجروح است. چرا ؟ چون گفتنی نیست؛ نمی شود بیان کرد مصیبت را. انا لله وانا الیه راجعون.

http://www.tazeyab.com/Site/Page/9077520

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 442

بسم الله الرحمن الرحیم علامات ظهور از زبان پیامبر در حجه الوداع

  بسم الله الرحمن الرحیم علامات ظهور از زبان پیامبر در حجه الوداع

اللهم صل علی محمد و ال محمد

مطلبی که ذیل به نظر میهمانان گرامی میرسد برگرفته از کتاب از ازل تا قیامتنوشته محمد جواد مصطفوی میباشد پیامبر ص به اصحاب فرمود میخواهید از

اشراط الساعه

شما را اگاه نمایم سلمان گفت اری پیامبر فرمود ند ازنشانه های قیامت تضییع نماز پیروی از شهوات تمایل به هواپرستی گرامی داشتن ثروتمندان فروختن دین به دنیا ست دراین هنگام که قلب مومن دردرونش اب میشود نظیر نمک دراب ازاین همه زشتی ها که میبیند و توانائی تغییر ان را ندارد انچه مهم است وبا دنیای فعلی ما بیشتر همخوانی دارد این سخنان

پیامبر عظیم الشان است

سوگند به کسی که جانم دردست اوست ای سلمان .زمانی زن با شوهرش در تجارت شریک میشودو هردو همه تلاش خویش را در بیرون خانه برای ثروت اندوزیبکار

 میبرند باران کم و صاحبان کرم خسیس و تهی دستان حقیر شمرده میشوند دران هنگام بازارها به یکدیگر نزدیک میگردند یکی گوید چیزی نفروختم و دیگری گوید سودی نبردم و همه زبان به شکایت و مذمت پروردگارمیگشایند دران زمان چیزی از شرق و غرب می اورند و امت متابع میگردند وای دران روز بر ضعفای امت از انان . و وای برانها از عذاب الهی . نه برضعیف رحم میکنند و نه به کسی احترام میگذارند ونه گناهکاری را میبخشند بدنهایشان چون ادمیان است اما قلوبشان قلوب شیطاندرانزمان مردان به مردان و زنان به زنان قناعت میکنند و برسرپسران و دختران در خانواده هایشان به رقابت برمیخیزند نظیر

مردان خودرا شبیه زنان و زنان خود را شبیه مردان میکنند و زنان برزین سوار میشوند برانان لعنت خدا باد دران هنگامپسران امت مرا به طلا تزیین میکنند و لباسهای ابریشمین حریر و دیباح میپوشنداغنیای من برای تفریح به حج میروند و طبقه متوسط برای تجارت و فقرا برای رهائی و تظاهر

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 554

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر

و آنچه از رنج مصائب به شما میرسد (چون درد و فقر و پریشانی

و جنگ و قحط و گرفتاریها )همه از دست (اعمال زشت )خود

شماست در صورتی که خدا بسیاری از اعمال بد را عفو

میکند (و هیچ بر آن عقوبت دنیوی )و اخروی نمی افزاید

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 429

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 345

text-align: center; color: rgb(204, 255, 0);">بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

 هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 372

بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (قسمت اول)

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 394

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم


حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود ،


خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود ،

اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه ،

گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود .


برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 435

آخرین فتنه

 (( دریافت نسخه پی دی اف   ))

عصرما نه تنها عصر علم و فنآوری ، ارتباطات و سرعت و دقت ، بلکه عصر طلوع مجدد خورشید اسلام ، عصر امام خمینی(ره) و عصر ظهور و البته عصر فتنه های بزرگ است فتنه هایی که علی الخصوص در چهار دهه ی اخیر به ساق سیمین شجره طیبه نهضت اسلامی پیچید ؛ رنجید و رنجانید تا پس از چندی با درایت و رهبری آسمانی ولی فقیه و بصیرت و مقاومت ولایتمداران و زمینه سازان ظهور خشکید و فرو افتاد ...

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 457

آخرین فتنه

 (( دریافت نسخه پی دی اف   ))

عصرما نه تنها عصر علم و فنآوری ، ارتباطات و سرعت و دقت ، بلکه عصر طلوع مجدد خورشید اسلام ، عصر امام خمینی(ره) و عصر ظهور و البته عصر فتنه های بزرگ است فتنه هایی که علی الخصوص در چهار دهه ی اخیر به ساق سیمین شجره طیبه نهضت اسلامی پیچید ؛ رنجید و رنجانید تا پس از چندی با درایت و رهبری آسمانی ولی فقیه و بصیرت و مقاومت ولایتمداران و زمینه سازان ظهور خشکید و فرو افتاد ...

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد

موضوع : | بازدید : 387

justify">ياران قائم سيصد و سيزده مرد از فرزندان عجم (غير عرب ) هستند. گروهى از آنان به هنگام روز به وسيله ابر حركت مى كنند و با نام خود و نام پدر و خصوصيات نسبشان شناخته مى شوند. گروهى ديگر از آنها در حالى كه در بستر خود آرميده اند، بدون قرار قبلى در مكه بر آن حضرت وارد مى شوند.
از امام صادق ، عليه السلام ، نيز روايتى به همين مضمون نقل شده است :
بينا شباب الشيعة على ظهور سطوحهم نيام اذا توافوا الى صاحبهم فى ليلة واحدة على غير ميعاد، فيصبحون بمكة .
(224)

 

علائم ظهور را اینجا ببینید

http://www.hassanbadry.blogfa.com/

 

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 آبان 1391 توسط مرتضی محمد نژاد
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد