تبلیغات اینترنتیclose
ارتباط حسن بصری با امام علی علیه السلام یکی از کسانی که با امام علی علیه السلام دشمنی می­ ورزید و
مرتضی محمد نژاد بردسکن
نمایندگی محمد نژاد و پسران شرکت نفت سپاهان و صنعتی جنوب

موضوع : | بازدید : 345

ارتباط حسن بصری با امام علی علیه السلام یکی از کسانی که با امام علی علیه السلام دشمنی می­ ورزید و ایشان را نکوهش می­ کرد حسن بصری بود. ابن ابی الحدید نقل می­ کند که علی علیه السلام حسن را دید که در وضوی خود وسواس به خرج می­ داد و آب بسیار مصرف می­ کرد.حضرت فرمود آب بسیار صرف وضو می­ کنی. او پاسخ داد امیر المومنین که بیشتر خون مسلمانان را ریخت. حضرت فرمود این مطلب تو را ناراحت ساخت؟ او گفت بلی. حضرت فرمود همواره اندوهگین باشی. پس از آن همواره چهره حسن در هم فرو رفته و غمگین بود تا اینکه مرگ او فرا رسید. 1همچنین حماد بن سلمه از او نقل می­ کند که گفت:لو کان علی یاکل الحشف (اراد التمر) بالمدینه لکان خیرا له مما دخل فیه و رواه عنه انه کان من المخذلین عن نصرته.2اگر علی علیه السلام در مدینه به خوردن خرما (خرمای پست) مشغول بود بهتر از این بود که حکومت را بپذیرد.همچنین گزارش کردند حسن افراد را از یاری امام علیه السلام منع می­ کرد.اما آنچه از بررسی شرح حال حسن بصری به دست می­ آید این است که اگر نگوییم که وی با حضرت امیر علیه السلام میانه خوبی نداشته است، دست کم مسلم است که از سوی آن حضرت تاییدی در مورد او دیده نشده است. با این حال چگونه است که اهل خانقاه و عرفان ادعایی استدلال می کنند که حسن بصری خرقه را  از امام علیه السلام گرفته است؟  ................................................1- ابن ابی الحدید شرح نهج البلاغه ج 4 ص 952- همان آیا سر سلسله تصوف متصل به امیر المومنین است؟ صوفیه بر آنند که سر سلسله فقر و تصوف، امیر المومنین علی علیه السلام است . ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد که صوفیه خرقه را به امیر المومنین علیه السلام منتسب میکنند:ان ارباب هذا الفن( علم الطریقه و الحقیقه و احوال التصوف) فی جمیع بلاد الاسلام الیه ینتهون و عنده یقفون و قد صرح بذلک الشبلی و الجنید و السری و ابو یزیدالبسطامی و ابو محفوظ الکرخی و غیرهم و یکفیک دلاله علی ذلک الخرقه التی هی شعارهم الی الیوم و کونهم یسند و نهابا سناد متصل الیه علیه السلام.1 بزرگان این فن (علم طریقت و حقیقت و احوال تصوف است ) در همه‏ ی بلاد اسلامی به امیر المومنین علیه السلام باز می‏ گردند و به نزد او متوقف می‏ شوند و به این حقیقت «شبلی، جنید، سری، ابویزید بسطامی، ابومحفوظ معروف كرخی و ...» تصریح كرده‏ اند و خرقه‏ ای كه آنان تا امروز شعار خود قرار داده‏ اند، بر این امر دلالت می‏ كند. آنان خرقه‏ ی خود را با سندهایی متصل، به علی (ع) اسناد می‏ دهند».باید توجه داشت بیشتر سر سلسله های صوفیه، حلقه اتصال خود را حسن بصری میدانند و بواسطه وی خرقه خود را به امام علی علیه السلام می رسانند و می گویند « حسن خرقه را از امام علی علیه السلام دریافت کرده است».جالب اینجاست که اگر کسی بخواهد تصوف و دفتر و دستک آنها را یکسره برچیند همین نکته او را کفایت می کند، زیرا صوفیه خیلی به سلسله و متصل بودن آن افتخار می کند و حال آنکه این سلسله مردود و از اول گسیخته است  و پاره شده است چون اگر قرار بود امیر المومنین علیه السلام کسی را برای جانشینی و انتقال خرقه برگزیند چرا او را سامری امت خود می نامد؟؟؟شاهد مطلب فوق این گفتار امام المتقین است: «أما إنّ لكل قوم سامری و هذا سامری هذه الأمة»2  هر امت سامری ای دارد و سامری این امت این (حسن بصری) است.  ......................................1- ابن ابی الحدید شرح نهج الیلاغه ج 1 ص 192- الاحتجاج ج 1 ص 171 زمان ظهور تصوف اصطلاحی در اسلام تصوف اصطلاحی و لفظ صوفی در نیمه اول قرن دوم رواج یافت، چنان که از ظاهر روایتی که کلینی در کافی نقل میکند1  معلوم میشود که زمان امام صادق علیه السلام گروهی (سفیان و اصحابش) به این نام خوانده میشدند.گفتنی است که برخی از نویسندگان مانند نیکلسون بر آنند که این نام در اواخر قرن دوم هجری پیدا شده است،اما از آنجا که ابوهاشم کوفی (نخستین کسی که لقب صوفی گرفت) استاد سفیان ثوری است و درباره سال درگذشت سفیان گفته شده که در سال 161 هجری قمری وفات یافته، معلوم میشود که این نام در نیمه اول قرن دوم هجری معروف شده،نه در اواخر قرن دوم، چنان که نیکلسون و دیگران گفته اند.2  در هر صورت نخستین دانشمند اسلامی که لفظ صوفیه را به معنای خاص آن به کار برد،جاحظ در کتاب البیان و التبیین بود که مینویسد:الصوفیه من النساک. چنانکه گفته شده نخستین کسی که به صوفی ملقب شد ابوهاشم کوفی بود.3 ..........................................1- ثقه الاسلام کلینی کافی ج 5 ص 632- مرتضی مطهری آشنایی با علوم اسلامی عرفان ص 1113- جلال الدین همایی تصوف در اسلام ص 77 منشاءِ تصوف‌ كجاست‌؟ (به روایت‌ دكتر حلبی‌) - قسمت دوم ظهور تصوف عاشقانه در این‌ ضمن‌(بعد از الگو گرفتن تصوف از دیگر فرقه ها)، كتابهای‌ زهد و پند و اندرز و حكمت‌ و فلسفه‌ هم‌ از پهلوی‌ و هندی‌ و سریانی‌ به‌ عربی‌ ترجمه‌ شد، و افكار فلسفی‌ سقراط‌ و افلاطون‌ و ارسطو به‌ نوعی‌ كه‌ در اسكندریه‌ی‌ مصر نشو و نما 1 یافته‌، و تغییر حالت‌ داده‌ و جنبه‌ی‌ عرفانی‌ پیدا كرده‌ بود، در میان‌ مسلمانان‌ رایج‌ شد. در اثر شیوع‌ همین‌ افكار و دگرگونی‌ روزگار و غلبه‌ی‌ ظالمان‌ و فتنه‌ی‌ جاهلان‌، گروهی‌ از مردم‌ بنا را بر ریاضت‌ و ورزش‌ نفس‌ گذاشته‌ و كسانی‌ مانند حسن‌ بصری‌ (وفات‌ 110 ه‌) و رابعه‌ی‌ عدویه‌ (وفات‌ 185-135ه‌) و ابوهاشم‌ صوفی‌ (وفات‌ 179) و سفیان‌ ثوری‌ ، و ابراهیم‌ ادهم‌ بلخی‌ (وفات‌ 161ه‌) و مالك‌ دینار و دیگران‌ پیدا شدند كه‌ توبه‌ و ورع‌ و زهد و فقر و صبر و توكل‌ و رضا و جهاد نفس‌ را بر همه‌ كاری‌ مقدم‌ شمردند، كم‌كم‌ صوفی‌گری‌ كه‌ پایه‌های‌ آن‌ را مردان‌ مذكور در بالا بنا نهاده‌ بودند، و در واقع‌ باید «تصوف‌ زاهدانه‌»اش‌ نامید، تحول‌ یافت‌ و با ظهور بایزید بسطامی‌ (وفات‌ 283ه‌) و حسین‌ منصور حلاج‌ (وفات‌ 309 ه‌) و سهل‌ شوشتری‌ (تستری‌) (وفات‌ 283 ه‌) و در قرن‌ بعدی‌ با ظهور ابوسعید ابی‌ الخیر و دیگران‌ صورتی‌ دیگر یافت‌ و به‌ «تصوف‌ عاشقانه‌» بدل‌ شد. مایه‌ی‌ پرخاش‌ و جوش‌ خروش‌ دینداران‌ و مسلمانان‌ عادی‌ شد، و مایه‌ی‌ تكفیر عارفان‌ و صوفیان‌ فراهم‌ گشت‌. حلاج‌ گفت‌: «أنا الحق‌»، گفتند: لااقل‌ بگو: «أناعلی‌ الحق‌» من‌ برحقم‌، باز گفت‌: أنا الحق‌ یعنی‌: خود من‌ حقم‌، زبانش‌ را در نیافتند، و به‌ دارش كردند. 2بیشتر صوفیان‌ گروه‌ دوم‌ اگر هم‌ خود به‌ حج‌ رفته‌ بودند، اعتقاد استواری‌ بر این‌ نكته‌ داشتند كه‌ كعبه‌ و زیارت‌ آن‌ سالك‌ و راهرو را از صاحب‌ كعبه‌ دور می‌سازد و مشغول‌ می‌گرداند:حاجی‌. عبث‌ بطواف‌ حرم‌ سعی‌ می‌كنی‌     باید شدن‌ بصاحب‌ این‌ خانه‌ آشنا!به‌ نظر آنها رسیدگی‌ به‌ احوال‌ درونی‌ خود و نواختن‌ نیازمندان‌ و دردمندان‌ از هر كعبه‌ پرمزدتر و پسندیده‌تر است‌:دل‌ بدست‌ آور كه‌ حج‌ اكبر است‌    از هزاران‌ كعبه‌ یك‌ دل‌ بهتر است‌!ادامه مطلب منشاءِ تصوف‌ از كجاست‌؟ (روایت‌ دكتر حلبی‌) - قسمت اول بدون‌ مقدمه‌ و به‌ سادگی‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌: تصوف‌ و عرفان‌ در همه‌ی‌ ادیان‌ و مذاهب‌ و حتی‌ مكاتب‌ فلسفی‌ كم‌ و بیش‌ وجود دارد. و پس‌ از این‌ همه‌ تحقیقات‌ كه‌ درباره‌ی‌ پیداشدن‌ صوفی‌گری‌ و درویشی‌ و عرفان‌ انجام‌ شده‌، هنوز هیچ‌كس‌ نتوانسته‌ بگوید كه‌ منشأ اصلی‌ تصوف‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ چیست‌ و یا كجاست‌؟ این‌ امر، به‌ چند دلیل‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ كه‌ در ادامه‌ به‌ آن‌ می‌پردازیم‌. عرفان‌ ادیان‌ اول‌ اینكه‌ - در هر یك‌ از مذاهب‌ و ادیان‌ نشانه‌هایی‌ از زهد و پرهیزگاری‌ و بی‌اعتنایی‌ به‌ امور مادی‌ و انصراف‌ و بی‌توجهی‌ به‌ دنیا آمده‌ است‌، و شاید بتوان‌ گفت‌ كه‌: یكی‌ از خصوصیات‌ عمومی‌ ادیان‌ و مذاهب‌ همین‌ توجه‌ به‌ امور معنوی‌ و تحقیر دنیا و مظاهر مادی‌ است‌؛ نهایت‌ آنكه‌ در برخی‌ ادیان‌ مانند دین‌ موسوی‌ نشانه‌های‌ این‌ مطلب‌ اندك‌ است‌، ولی‌ در بعضی‌ آیینها مانند مسیحیت‌ و آیین‌ بودایی‌ و تائوگرایی‌ و دیگران‌ این‌ مطلب‌ قوی‌تر است‌. در تورات‌ و انجیل‌ و كلمات‌ مأثور از بودا (1) و لائوتسه‌ (2) و مانی‌ و مزدك‌ مطالب‌ زیادی‌ می توان‌ یافت‌ كه‌ مؤید این‌ نكته‌ است‌. البته‌ زهد و پارسایی‌ تنها نشانه‌ی‌ صوفی‌گری‌ نیست‌ و امور بسیاری‌ در این‌ باره‌ به‌ جز زهد دخالت‌ دارد، اما پیدا شدن‌ آن‌- یعنی‌ زهد- بی‌شك‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ انگیزه‌های‌ توجه‌ به‌ عرفان‌ و تصوف‌ و مایه‌ی‌ دل‌كندن‌ از زندگانی‌ پرشور و شر دنیا و دل‌ بستن‌ به‌ خدا و امور معنوی‌ شد. قراین‌ و شواهد بسیار هست‌ كه‌ معلوم‌ می‌كند در میان‌ یهود از خیلی‌ پیش‌ آشنایی‌ با عرفان‌ وجود داشته‌ است‌، و این‌ میراث‌ قدیم‌، اساس‌ فكر فرقه‌هایی‌ شد كه‌ بعدها عرفان‌ قوم‌ یهود را پختگی‌ و كمال‌ بخشیدند؛ و از آن‌ جمله‌ فلسطینیان‌ یا فرقه‌ی‌ ربانیم‌ (3) است‌ كه‌ تعالیم‌ آنها در تلمود (4) جلوه‌گر است‌ و نیز فرقه‌ی‌ یهود اسكندریه‌ كه‌ عرفان‌ یهود را با روش‌ حكیمان‌ یونان‌ در آمیختند. و از همه‌ بالاتر حكمت‌ اسكندرانی‌ افلوطین‌ (5) كه‌ مظهر كاملی‌ از عرفان‌، و تركیبی‌ از حكمت‌ افلاطون‌ و علم‌ كلام‌ یهود و دیگر عوامل‌ است‌. حكمت‌ گنوسی‌ (6) نیز نوعی‌ عرفان‌ به‌ شمار می‌رود. و آن‌ نیز در حقیقت‌ عرفان‌ شرقی‌ پیش‌ از روزگار عیسی‌ است‌ كه‌ در اوایل‌ تاریخ‌ میلادی‌ با آیین‌ مسیحی‌ در آمیخت‌ و رنگ‌ مسیحیت‌ به‌ خود گرفت‌، كه‌ منشأ و مأخذ آن‌ نیز - مانند مأخذ و منشأ صوفی‌گری‌ اسلامی‌ و ایرانی‌ مورد اختلاف‌ پژوهشگران‌ است‌ - و برخی‌ از اهل‌ تحقیق‌ آن‌ را از عقاید یهود پیش‌ از روزگار عیسی‌، و برخی‌ برگرفته‌ از افكار معنوی‌ مصریان‌ یا ایرانیان‌ قدیم‌ می‌دانند. (7)
ادامه مطلبhttp://antisofi.mihanblog.com/post/category/5

برچسب ها : ,

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط مرتضی محمد نژاد